تبليغاتX
حجـــابِ دختــرِ مسلمان

حجـــابِ دختــرِ مسلمان

مـــرد جنگی که لباس گل‌دار نمی‌پوشد

زشت است جلوی مردم !

هر روز لباس تمیز می‌کنم تنت

ولی یک ‏بار که می‌پوشی باز گُل‌گُلی می‌شود


حالا یعنی چی رفتی نشستی آنجا به من می‌خندی ؟ !



و دست‌های چروکیده زن ،

شیشه گلاب را روی سنگ خالی کرد . . .




پی نوشت :

مسابقه ء وبلاگـــــــــ نویسی

برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر  به سایت ستاد برگزاری یادواره شهید مرحمت بالازاده مراجعه نمائید.

اطلاعات بیشتر را در این وبلاگ و سایت به اطلاع شما خواهیم رساند.


هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله!




نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 20:25 توسط دخترِ مسلمان|

http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/nemad/hejab2.jpg


نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم

و مى‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟

و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛

دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟

فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است ، من را اصلاً نمى‏بیند.

باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال ، از مغازه بیرون مى‏آیم.



نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید

و صد قافله دل كثیف، همراه شما نیست...



نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم ،

دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.



نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش ، در خیابان قدم مى‏زنید ؛

در حالى كه دغدغه این را ندارید كه

شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان ، پاك شده باشد

و مجبور نیستید خود را با دلهره ، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید

تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید ؛

زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.


میدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید ؟


میدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند ، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند ؟


میدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلابِ ماهى‏گیرىِ شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید ؟


میدانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى ؛ نه هوایت را ؟


مى‏دانید؛ واقعاً میدانید که چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید ؛

در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید ؛ یك انسان رهگذرید .


واقعاً چه لذتى دارد این حجــــاب !


خــــــدایا !

لــــذتم مدام باد



نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 18:53 توسط دخترِ مسلمان|



رعایت حجاب یک واجب شرعی است. برخلاف نظر عموم مردم، حجاب نه فقط به معنای پوشش صرف و نه تنها مخصوص زنان است.

حجاب و عفاف واقعی، برای ارتباط با جنس مخالف ایجاد حریم می‌کند لذا مردان هم باید محدوده خاصی برای پوشش و ارتباطشان قائل باشند تا این حریم به خوبی حفظ شود.


حال در فضای مجازی که اینقدر رابطه‌ها تنگاتنگ و به عبارتی رابطه خواهر- برادری شده مسئله حجاب چگونه تفسیر می‌شود؟


حجاب را می‌توان در حجاب نگاه، حجاب گفتار، حجاب رفتار، حجاب فيزيکي بدن و حجاب قلب تفسیر کرد.

حال آنکه بنابر باور غلط، حجاب فقط پوشش فیزیکی بدن را شامل می‌شود.


در مواجهه با شرایطی جدید مثل فضای مجازی، عدم توجه به ابعاد دیگر حجاب سر باز می‌کند و معضلات تازه‌ای را به وجود می‌آورد.


آیا اینکه دختری عکس خود را با مقنعه در اینترنت بگذارد یعنی حجابش را به نحو احسن رعایت کرده است؟

آیا صحبت‌هایی که رد و بدل می‌شود، تصاویری که دیده می‌شود، واکنش‌هایی که صورت می‌گیرد

و خلاصه هر عمل و عکسالعملی که دو جنس مخالف در اینترنت به صورت زنده یا جز آن در قبال هم انجام می‌دهند،

قانون حجاب اسلام نباید روشی برای آن پیشنهاد دهد؟


سوال مهم‌تر اینکه آیا رعایت حجاب در اینترنت برای همه به یک شکل است؟


در مورد چت کردن با نامحرم استفتاهای زیادی از علما و مراجع تقلید شده است.

عموما پاسخ را به خود فرد و حالات فردی وی واگذار و توصیه به اجتناب از همچه عملی کرده‌اند.

با اینکه این پاسخ هنوز حدود مشخصی به روشنی وجه و کفین برایمان روشن نمی‌کند؛ اما ارتباطات مجازی بسیار بغرنج‌تر از یک چت ساده است.


ارتباط صوتی، تصویری، وبلاگ‌نویسی، حضور در شبکه‌های مجازی مثل فرندفید، فیسبوک، توئیتر و ... صورت‌های مختلف ارتباطی هستند که تا به حال رایج شده است و هر روزه در حال گسترش هستند.

البته اگر قرار باشد علما هر آن منتظر بمانند ببینند شرکت‌های مایکروسافت، گوگل و امثالهم چه خدمات جدیدی ارائه می‌دهند و بعد بیایند برای آن ابزار، حجاب خاصش را تعریف کنند دیگر باید درس و زندگی خود را تعطیل کنند!

شاید همان پاسخ کلی -که گاه به خاطر اینکه تکلیف را دوباره به گردن خودمان انداخته عصبانی‌مان می‌کند- بهترین جواب باشد.

آنچه مسلم است این است که علاوه بر رعایت حدود شرعی وجه و کفین در ارتباطات تصویری، باید نگاهی هم به حالات فردی خودمان در رفتار مجازی‌مان داشته باشیم.



یکی از معانی توجه به حال فردی این است که خودمان را با خودمان مقایسه کنیم.

خود مجازی و رابطه‌ها و رفتارهای مجازی‌مان را با حدودی که در دنیای واقعی برای ارتباطاتمان قائلیم بسنجیم و سعی کنیم اختلاف این حدود را به حداقل برسانیم.

یعنی سعی کنیم رفتار واقعی‌مان را ملاک قرار دهیم و رفتار مجازی‌مان بازتر از رفتاری که با محیط پیرامون خود داریم نباشد.


اگر در دنیای واقعی تا به حال با هیچ نامحرمی همکلام نشده‌ایم ، چت با نامحرم در اینترنت برای شخص خودمان یک نوع هنجارشکنی به حساب می‌آید.

اگر در زندگی دوست نداریم کسی عکس هر چند با حجابمان را نداشته باشد، با گذاشتن تصویرمان در پروفایل، برخلاف عرف خودمان عمل کرده‌ایم و این عمل ممکن است به لغزش‌های عملی منجر شود.


درست است که کلا در اینترنت رفتارها بازتر شده‌است؛

اما بد نیست هر از گاهی رفتار‌های مجازی‌مان را با برخوردهایمان در دنیای حقیقی محک بزنیم و ببینیم چقدر غرق این مجازی صفر و یک شده‌ایم؟


چقدر بر ارزش‌هایی که به آنها معتقدیم پافشاری می‌کنیم و چقدر تابع شرایط محیطی هستیم؟


آیا آنچه به دست می‌آوریم ارزشمندتر است یا آنچه از دست می‌دهیم؟

 


نشریه چارقد


نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 1:45 توسط دخترِ مسلمان|


روبنده، برقع، پوشيه يا نقاب اسمی است برای پارچه‌ایی كه صورت خانم ها را مي‌پوشاند. نگارنده‌ی اين سطور هم صرفا به عنوان يادگاری يكی تهيه كرده‌ است و راستش را بخواهيد بدش هم نمی‌آمد براي نوشتن اين مطلب، يك بار هم كه شده روبنده‌اش را می‌زد و چند ساعت از وقت‌ش را در خيابان‌ها می گذراند تا عكس العمل مردم را ببيند. اما چون اعتقاد ندارد از خيرش می‌گذرد.

اعتقاد نداشتن مساوی با مخالف بودن نيست. اعتقاد ندارد چون ضرورتی‌ در استفاده نمی‌بيند. اگر معتقد باشد حتما دردسرهاي‌ش را هم به جان می‌خرد. دردسرهای‌ش هم دردسرهای بدی ‌نيست. نگاه‌هایی‌ست كه خيره می‌شوند سمت فرد. شايد به همين دليل است كه برخي مي‌گويند روبنده لباس شهرت است كه به نظر نگارنده نيست. لباس شهرت، لباس مهيج و تحريك كننده‌ایی‌ است و فرد را انگشت نما می‌كند. اما كسی‌كه روبنده زده و سر تا به پا مشكی‌است، نه رنگ تحريك كننده‌ایی به تن دارد و نه انگشت نما می‌شود. هر چقدر هم خيره خيره نگاه‌ش كنند چيزی‌ قابل ديدن نيست. اين خيره نگريستن هم به اين دليل است كه روبنده در عرف ما مورد استفاده نيست. قبل‌ترها و در زمان قاجار عرف بود.

 

 

چادرها مدل چادر كمری با روبنده‌ی سفيد كه قسمت چشمی‌اش هم مشبك بود و خانم‌ها استفاده می‌كردند. بعد‌ها در زمان رضاخان و بعد از مسئله‌ی كشف حجاب استفاده از روبنده هم كم‌تر شد تا الآن كه به ندرت در برخی‌از نواحی كشور ديده می‌شود.

در شهرهای مذهبي مثل قم و مشهد و بيش‌تر در قم، كم نيستند خانم‌هايي كه از روبنده استفاده می‌كنند. يعنی يك تعهد قوی نسبت به حجاب‌شان دارند.

اما در نواحی جنوبی روبنده بيش‌تر به عنوان زينت است. در شهرهای حاشيه‌ی خليج فارس روبنده‌های رنگی و زينتی استفاده می‌شود كه هر كدام هم نشانه‌ی خاصی دارند. اما پوششی كه عموم مردم به عنوان روبنده می‌شناسند پارچه‌ایی مشكی‌ رنگ است.

در كشورهای مختلف بسته به عرف‌شان استفاده از روبنده هم متفاوت است. به عنوان نمونه در شهرهای زيارتی مدينه و مكه، خانم ها از روبنده‌ی مشكی استفاده می‌كنند. اما در شهرهاي نجف و كربلا به ندرت يافت می‌شوند. در افغانستان هم مدل خاصی از روبنده است كه عموما آبي و خاكستري رنگ است و قسمت چشمي‌اش هم مشبك. البته استفاده از روبنده در زمان سلطه‌ی طالبان اجباري شد و اكنون اين اجبار برداشته شده است.

اما در مورد استفاده از روبنده در كشور خودمان حرف و حديث بسيار است.  شايد اولين سوالی كه با ديدن يك خانم روبنده پوش به ذهن بيايد اين باشد كه حتما  اين خانم زيبايي خاصي دارد كه صورت‌ش را هم پوشانده است؟ در صورتي كه شايد اين گونه نباشد و اين خانم به دليل راحتي خودش، يا به خواست هم‌سرش و يا شرايطي كه در آن واقع شده است از روبنده استفاده می‌كند.

به نظر برخی استفاده از روبنده پيشی گرفتن بر خدا و رسول است. زيرا اسلام اجازه داده تا صورت و دست‌ها تا مچ به شرط نداشتن زينت پوشيده نشود. اين نظر درست نيست. زيرا اگر اسلام پوشانده نبودن اين قسمت‌ها را واجب كرده بود آن وقت می‌شد با قاطعيت گفت كسی كه روبنده می‌زند و دست‌كش دست می‌كند از اسلام جلو افتاده و كاسه‌ی‌ داغ تر از آش شده است. در صورتی كه حتی در فتاوی برخی از مراجع معظم استفاده از روبنده مستحب است.

برخی هم در حمايت از استفاده‌ی از روبنده معتقدند كسي كه روبنده می‌زند زير اين پوشش راحت است. می‌تواند راحت خوراكی‌ميل كند، بخندد، به هر كجا كه می‌خواهد نگاه كند بدون اين‌كه كسي متجه بشود و حتی پوست صورت‌ش از نور خورشيد در امان است.

به هر حال جدای از نظرات مختلفی كه در باب استفاده از روبنده مطرح می‌شود دو نكته را نبايد فراموش كرد.  به گفته‌ی استاد شهيد مرتضي مطهر‌ي (رحمة‌الله عليه) در كتاب مسئله‌ی حجاب، اگر ما پوشش وجه و كفين را لازم بدانيم در حقيقت طرف‌دار فلسفه‌ی پرده نشينی زن و ممنوعيت او از هر كاری جز در محيط‌های خاص و يا محيط‌های صد در صد اختصاصي زنان هستيم. ولي اگر پوشيدن گردي صورت و دست‌ها تا مچ را به شرط خالی بودن از آرايش واجب ندانيم طرف‌دار اين فلسفه‌ايم كه لزوما نياز نيست زن به درون خانه رانده شود.

ممكن است كسانی با بخش نخست سخن استاد مطهری مخالف باشند و پوشيدن وجه و كفين را لزوما به معنی‌محدوديت برای زن ندانند اما واقعيت اين است كه در جامعه‌ی ما اين نوع پوشش خود به خود شرايط محدود كننده‌ايي را براي فرد به وجود می‌آورد و انتظارات اطرافيان را هم بر‌می‌انگيزد. می‌توان به جرئت گفت تفكر عمومی‌جامعه‌ی ‌ما بر اين است كه اگر زنی ‌روبنده استفاده می كند در اموری مانند خريد روزانه و رفت و آمدهاي‌ش بايد متكی به هم‌سرش باشد و سخنگوی او در جامعه هم‌سرش است و معمولا كسی انتظار ندارد صدای خانمی‌كه روبنده به چهره دارد را بشنود.

با همه‌ی اين احوال نگارنده‌ی اين سطور استفاده از روبنده را نادرست نمی‌داند و در عين حال معتقد است اگر يك خانم بتواند حد حجابی كه اسلام برای‌ش معين كرده رعايت كند ديگر نيازي به استفاده از روبنده ندارد. اما به هر رو استفاده از روبنده هم يك سليقه‌ي شخصي است كه آسيبی برای جامعه ندارد. و به همين دليل نبايد استفاده كننده‌گان از اين پوشش را شماتت كرد. برخلاف كسانی كه در بدحجابی حد نهايت را انتخاب می‌كنند كه هم به جامعه آسيب می‌رسانند و هم سزاوار برخورد جدی‌ هستند.


فاطمه اخوان - نشریه چارقد


نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 1:57 توسط دخترِ مسلمان|


 

 

چند سال پیش در یک سفر تابستانی به مشهد، عده‌ای از دخترهای عرب که احتمالا لبنانی بودند را دیدم که در حالی‌که روسری‌شان خیلی صاف و صوف روی سرشان ایستاده بود، چیزی زیر روسری داشت برق می‌زد.


بعدتر فهمیدم که طلق بوده و آن صاف و صوفی روسری هم به خاطر همان طلق بوده است. احتمالا بعضی‌ها می‌پرسند طلق چه ربطی به روسری دارد؟ و اصلا طلق چیست؟!

 


طلق روسری چیست؟


طلق از جنس همان طلق‌ی است که همراه با شیرازه برای فنری کردن جزوه‌های‌تان استفاده می‌کنید. با این تفاوت که کمی ضخیم‌تر است. طلق‌های روسری به شکل ذوزنقه بریده شده‌اند و لبه‌های تیزشان گرد شده است.


طلق با اینکه محکم است، انعطاف‌پذیر است. کافی است یک لایهٔ باریک طلق بین دو لایهٔ روسری بگذارید تا وقتی روسری را زیر چانه محکم می‌کنید، قسمت لبهٔ بالایی روسری‌تان به شکل یک نیم دایره بایستد؛ گرد و شکیل.


با این حساب دیگر نگران صاف بودن و مرتب بودن لبهٔ روسری‌تان نخواهید بود، خصوصا اگر جنس روسری لطیف و نرم باشد. البته به خاطر جنس طلق، ممکن است کمی در اطراف صورت‌تان احساس گرما کنید.

 

 

 


طلق روسری را خودمان درست کنیم


طلق را می‌شود از بعضی از فروشگاه‌های حجاب (خصوصا در قم) تهیه کرد. در عین حال، خودتان هم می‌توانید آن را درست کنید؛ کاری که ما پیش از اینکه طلق‌ی در ایران بیابیم می‌کردیم.


برای این کار از عکس‌های رادیولوژی استفاده کنید. احتمالا همه چند ورق عکس رادیولوژی توی منزل‌شان هست و اگر نبود حتما در منزل پدربزرگ و مادربزرگ‌تان یکی دو ورقش پیدا می‌شود.


 عکس‌های رادیولوژی ضخامت لازم را برای این کار دارند، تنها یک عیب دارند که آن هم وجود مواد شیمیایی روی آن است که طبعا برای پوست و مو مفید نیست. البته رفع این عیب هم زیاد کار سختی نیست. کافی است یک ورقه از عکس‌های رادیولوژی را توی تشتی از آب و سفیدکننده بگذارید تا کم‌کم تبدیل به یک ورقهٔ شفاف شود. (با عکس‌های MRI خودتان را خسته نکنید، سفیدکننده هیچ اثری روی‌شان ندارد!)

 

 

 


بعد، از آن یک ذوزنقه در ابعاد تقریبی 32 سانت در بیاورید. یعنی ذوزنقه‌ای که ضلع بزرگ‌ترش 32 سانتی‌متر باشد، ضلع کوچک‌ترش حدود 28 سانتی‌متر و ضخامتش حدود 6 و نیم سانتی‌متر. سعی کنید ضلع بزرگ‌تر را منطبق کنید بر لبهٔ ورقهٔ رادیولوژی؛ چون این قسمت از طلق بیشترین تماس را با روسری یا مقنعه دارد و اگر خوب قیچی نخورد، هم ممکن است نتیجهٔ دلخواه را به‌تان ندهد هم احتمال اینکه صیقلی نبودنش روسری را نخ‌کش کند هست.


بعد که ذوزنقه را درآوردید، چهار گوشهٔ آن را گرد کنید که تیزی آن به روسری گیر نکند. به همین راحتی حالا شما هم یک طلق ِ آمادهٔ استفاده دارید.

 

 

 

 


چطور از طلق در روسری و مقنعه استفاده کنیم؟


برای استفاده از آن، آن را بین دو لایهٔ روسری قرار بدهید و بعد روسری را سر کنید. یا می‌توانید ابتدا روسری یا مقنعه را سرتان کنید و بعد طلق را بین دو لایهٔ آن قرار دهید و با نوک انگشتان‌تان آن را به جای خودش هدایت کنید. فقط دقت کنید که ضلع بزرگ‌تر آن باید به طرف لبهٔ تاخوردهٔ روسری باشد.


یک طلق در این ابعاد، تقریبا اندازهٔ استاندارد است، ولی اگر احساس کردید که طلق، زیادی بلند است و مانع از این می‌شود که گوشه‌های روسری‌تان را تو بزنید، می‌توانید به موازات دو ضلع کوچک آن، یکی دو سانت کوتاه‌ترش کنید. و برعکس، اگر احساس می‌کنید که اندازهٔ طلق برای صورت شما کوتاه است، یک طلق دیگر با طول بیشتر ببرید و استفاده کنید.

 

 


چه کار کنیم که طلق توی نور برق نزند؟


گاهی طلق‌ها توی نور برق می‌زنند و ممکن است شما این را دوست نداشته باشید. خصوصا اگر جنس روسری‌تان نازک باشد. برای رفع این مشکل طلق‌هایی ساخته‌اند که یک لایهٔ پارچه‌ای روی آن کشیده شده است که هم مانع از انعکاس نور می‌شود و هم از سُر خوردن و جابجایی آن جلوگیری می‌کند. حتی این نوع از طلق را هم در منزل می‌شود تهیه کرد.


یک مقدار لایی‌چسب مشکی با طولی مساوی طول طلقی که برش زده‌اید و عرضی دو برابر آن، تهیه کنید. (می‌شود تقریبا 32 در 13سانتی‌متر). بعد طلق را طوری روی آن بگذارید که ضلع بزرگ‌ترش بیفتد درست وسط لایی‌چسب. (حواستان باشد که یک طرف لایی‌چسب، چسب دارد و طرف دیگرش ساده است. طلق را روی طرفی که چسب دارد بگذارید.)


بعد لبهٔ دیگر لایی‌چسب را روی طلق برگردانید و برای احتیاط یک تکه پارچهٔ نازک روی آن بیندازید که اتو مستقیما با طلق و لایی‌چسب تماس نداشته باشد. حالا اتوی داغ را روی آن بگذارید تا چسب ِ لایی‌چسب به طلق بچسبد. دقت کنید که حرارتِ زیاد به طلق ندهید، پلاستیک است و آب می‌شود!


بعد که مطمئن شدید لایی‌چسب خوب به طلق چسبیده است، با قیچی گوشه‌های اضافی آن را ببرید. حالا طلق آمادهٔ استفاده است. دیگر نه لیز می‌خورد و نه انعکاس نور دارد.


می‌توانید یک طلق سفید هم، درست مثل همین طلق مشکی، با لایی‌چسب سفید درست کنید برای استفاده در روسری‌هایی که رنگ روشن دارند.

 

 

 


آن دخترهای لبنانی‌ای که گفتم را یادتان هست؟ بعضی از آن‌ها طلق را به جای اینکه بین دو لایهٔ روسری بگذارند، بعد از پوشیدن روسری‌شان، زیر روسری (بین سر و روسری‌) قرار داده بودند. این‌ جوری هم می‌شود استفاده کرد. فقط اگر استفاده از طلق در ابتدای کار، برای‌تان مشکل به نظر می‌رسد، نگران نباشد؛ خیلی زود برای‌تان عادی می‌شود.


منبــــــع


نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 3:38 توسط دخترِ مسلمان|

 
پَر بزن

چادرت  تو  را  بال  است

و بدان  ،  تو  را  می برد  بالا . .

hijab poster 47 big.JPG


 


پــــرواز
  کردن  را  بیامــوز
  .  .


 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 21:54 توسط دخترِ مسلمان|

 

ای مهربانترین ِ عــــالم ، در این لحظات که میرود تا برســـد به لیله الرغــائب ،

از تو خواهــــانم ، توانم را برابر مصائب دنیا افـــزون کنی

یاری ام کنی تا دنیا و نفسم مرا نفریبند

و برای گرفتن دستانِ دیگری ، دستانت را هیچگاه رها نکنم

عشــــقِ خود را درونم جاری و تثبیت کنی

عاشقانت را بالِ پرواز دهی

و آنان را به وصالِ خود برسانی

 

 

 

به نامِ اول معبود و معشوقِ عالم

 

آه ه ه ه ه ه

جان و تن و وجودم را آه فرا گرفته . .

چند قدمی بیش به بسته شدنِ چشمانِ آفتاب باقی نمانده

تا لحظاتی دیگر خورشید میرود

و ماه در آسمانِ بی انتها تنها میماند . .

 

شب را دوست میدارم ..

برای حجم سکوت و آرامشش

برای پرفروغتر شدن تنهایی ام

برای نجواهای شبانهء عشاق

و ماه را نیز دوست میدارم

و آسمان و ستاره را

در کویر که باشی ، خواهی فهمید چه میگویم

تن و جانت که در کویر باشد

چشمانت برای همیشه طلوع خواهد کرد

تا عمق جانت را غرق باران کند

دم هایت درد میشود و باز دمت آه ه ه ه ه ه

بازدمی که تنها آنکه عاشق است میتواند شنید

 

 امروز صبحِ صادق که در حال دمیدن بود

نغمه خوانی گنجشکانِ درختانِ باغچه مان

روزنه ای در جانم گشود و رازی برایم عیان شد

و حال که خورشید بار سفر بسته ، نغمه هایشان همان نغمه های صبح را میماند ....

تسبیحِ خداوند میگوند

یا که آنها نیز فهمیدند شبِ آرزوها در حال طلوع است

و از من سبقت گرفته اند ؟ !

اما من که نمیدانم آرزویم چیست

نمیتوانم آرزو کنم

آخر ! این خودخواهیست !

به چه قیمت ؟

به قیمت غصه دار شدنِ کسی ؟

نه من بدین گونه تحقق آرزویم را نمیخوام

 

از خدای مهربانم میخواهم

مرا به آرزویم برساند بدونِ اینکه بر دلی ذره ای غم بنشیند ! !

چقدر با آرزو غریبم ! !

آرزو یعنی همان دعا ؟

اگر دعا باشد که عالیست

اما اگر آرزوست . . .

آخر مگر میشود به آرزو رسید ؟

نه ! !

من آرزو نمیکنم

دستانم را به سمت آسمانی میبرم که تا صبح با او همراه بوده ام

آسمانی که اشک ها و سکوت و بغض و حب و غربتم را دیده

و دعاهایم را بر زبان و چشم و دل و جانم جاری میکنم

 

میگویند امشب درهای آسمان گشوده میشود

امشب فرشتگان میهمان زمینیانند

و خواسته هایشان را به عرش خواهند برد

امید دارم ،

آسمان ، همان همنشین و همدم شب هایم ،

درهایش را برای حاملین دعایم گشوده تر کند

تا هر چه زودتر هفت درِ آسمان را پشتِ سر گذارند

و خواسته هایم را بر خداوندِ محبوبم عرضه دارند .....

 

گنجشک ها به خواب رفتند

آفتاب رفت

ستاره ها تک تک در حال ظهورند

و میهمانی در حال آغاز شدن است

آیا فرشته ای به معبدِ من نیز پا میگذارد ؟

بهتر است بروم

باید معبدم را آب و جارویی زنم

بساط چای را آماده کنم

امشب از عرش برایم میهمان خواهد آمد

آنهم چه میهمانی !

میهمانی که بوی خدا میدهد

از جوارِ او می آید

و نزدِ او باز میگردد

 

باید هر چه زودتر غبار تنم را نیز بزدایم ..

چادر سپید انتظارم را میکشد

و آب مرا میخواند

باید عجله کنم .....

میهمان در راه است

 

به امید اینکه جان و تن و معبدم ،

بوی اولین و آخرین و تنهاترین معبودِ عالم را بگیرد

و نورش لوحِ قلب و روحم را ،

همچون اول روز هستی ام سپید و نورانی کند

 

ای خــــداوندگارِ عـــالم

ای اول و آخر یار

مرا قوّتی ده تا نفســم را بمــــیرانم

و قوتی ده تا روحـــم را از خود و خاک جـــدا کنم

و به خود آ رسم . .

الله اکــــــــــــبر

 

اولین لحظات طلوع لیله الرغائب

اذان مغرب

پنج شنبه

19 / خرداد /  90

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 23:23 توسط دخترِ مسلمان|


باید دختر باشی؛ آن‌هم یک دختر محجبه‌ی چادری تا دستت بیاید چطور چادر روی سرت را جمع و جور کنی، آن‌طوری که مانتو و روسری زیر چادرت، بیرون نزند و رنگ و لعاب لباست جلب توجه نکند. یا حتی آ‌ن‌طوری که اگر احیاناً لباس شلخته و ژولیده به تن داری، کسی به‌هم‌ریختگی‌هایت را نبیند. باید دستت بیاید چطور چادر روی سرت را جمع‌و جور کنی تا آن‌وقت، به موقعش بفهمی چادرت را بالا بگیری تا گل و شل خیابان باران خورده، حتی پایین چادرت را هم گلی نکند و خاک زمین به دامن چارقدت ننشیند.


باید خوب بلد باشی وقت بارش باران و برف، وقتی که چاله چوله‌های شهر پر از آب باران شده است، چه‌طور از کنار خیابان بگذری تا سر‌به هوایی راننده‌های عشق سرعت سر تا پایت را خیس آب نکند. باید وارد باشی به سر کردن چادر، تا برآمده‌گی کرکره‌ی مغازه‌ها چادر روی سرت را پاره نکند؛ تا رنگ نرده‌ای که تازه ظاهرش را نو نوار کرده و نمی‌تواند هیچ ربطی به رنگ چادر تو داشته باشد، چارقدت را رنگی کند.

باید با همه‌ی وجودت چادرت را جمع‌و جور کنی؛ یا نه! چادر باید با همه‌ی وجودش تو را جمع‌و جور کند. باید کوشش کنی تا با این پوششی که انتخاب کرده‌ای، هم‌رنگ شوی. هم‌گون شوی.

چادر روی سر هر آدمی که سنگینی می‌کند در سایه‌اش سنگین می‌شود. اگر "اهل" اش باشد، چادر بر صورت هر کسی که می‌نشیند، بر سیرتش هم جا خوش می‌کند. اگر "هم‌جنس" اش باشد. چادر اصلاً فقط پوشش اندام نیست، که روپوشی برای اخلاق است.

اصلاً نباید دختر باشی، آن‌هم یک دختر چادری محجبه؛ تا دستت بیاید چطور خودت را جمع‌و جور کنی. چادر بیشتر یک نماد است؛ نماد یک فرهنگ، یک مسلک، یک نگاه. می‌خواهی دختر باشی یا پسر که چادر روی سرت باشد یا با بلوز و شلوار توی خیابان‌ها گز کنی. وقتی "اهل" چادر باشی، یعنی اهل این فرهنگ شده‌ای.

این وسط اما اگر از دختر چادری‌های محجبه بپرسی، سخت‌ترین موقع جمع‌و جور کردن چادر وقتی است که "طوفان" می‌شود. آن‌وقت هر‌قدر هم که در  پوشاندن خودت ماهر باشی، چادرت به هر طرف می‌رود و تو - خواهی نخواهی - مستأصل خواهی شد. و این، درست همان موقعی است که وقت هنرنمایی توست تا نشان دهی چقدر واردی چادرت را جمع‌و جور کنی. حالا دختر یا پسر چه فرقی دارد؟! توی چادر به سر فقط در تندباد است که نشان می‌دهی "چند مرده حلاجی."

وجیهه محمدطاهری


نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 13:46 توسط دخترِ مسلمان|



ما مردم عصرِ ندید و بدیدیم! خیلی چیزها می بینیم، در رنگ ها و طرح های متنوع، متناسب با ذائقه های مختلف ولی انگار خیلی وقت است که "نور" ندیده ایم.اگر دیده بودیم می توانستیم تجسم کنیم یعنی چی وقتی گفته اند "او را از آن جهت زهرا نامیده اند که از آغاز صبح چهره اش چون خورشید می درخشید و در غروب مانند ستاره روشن می شد.


 

 7jzc33xu.jpg


خب واقعیتش این است که ما این چیزها سرمان نمی شود انگار، یعنی می خوانیم و می شنویم ولی نمی فهمیم یعنی چی

نمی فهمیم وقتی یک نفر، یک دختر، "هدیه"خدا باشد به عزیزترین پیامبرش[1] یعنی چی؟ یعنی قدرش چقدر است مگر؟ یعنی مثلاً قیمت و ارزش چنین آدمی چقدر است ؟

یا نه، یک خرده پایین ترش

یعنی چی که از حضور  کسی آدم بوی بهشت بشنود؟ [2] واقعاً بشنود ها! نه که تعارف کرده باشد، دل خوش کنک تشبیه کرده باشد، اگر من گفته بودم یا تو یا او می شد یک طوری جمع و جورش کرد، ولی رسول خدا که همین طوری روی هوا یک چیزی نمی گوید. وقتی گفته من از وجود او بوی بهشت استشمام می کنم یعنی ...

 

ما مردم عصرِ ندید و بدیدیم! خیلی چیزها می بینیم، در رنگ ها و طرح های متنوع ، متناسب با ذائقه های مختلف ولی انگار خیلی وقت است که "نور" ندیده ایم. اگر دیده بودیم می توانستیم تجسم کنیم یعنی چی وقتی گفته اند "او را از آن جهت زهرا نامیده اند که از آغاز صبح چهره اش چون خورشید می درخشید و در غروب مانند ستاره روشن می شد."[3] فکر می کردیم لابد دارند شوخی می کنند، لابد از فرط دوست داشتن دارند مبالغه می کنند ، تصویرسازی می کنند.

 
ما ، مردم دو دوتا چارتا، که طول رکعت نمازمان هم ربط مستقیم دارد به آمار خواسته های آن روزمان ، ما که موقعیت ش جور باشد اهل منت گذاشتن سر خدا هم هستیم به خاطر دو رکعت نماز، برای ما خب باید هم سخت باشد درک این که خدا به خاطر عبادت کسی به آسمان و فرشتگان فخر بفروشد و ذوق نماز او  را کند.[4]

برای ما که مؤمنیم به  آیه های زمینی ای مثل "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است" خب باید هم یک جوری باشد قصه ی افطار و گرسنگی و کودکان روزه دار و مسکین و فقیر و و سه روز و...

 

حق داریم که نفهمیم اگر می گویند "همانا شب قدر فاطمه است"[5] دارند دقیقاً  از چی حرف می زنند.

 

ما با چشم های مات و مبهوت به این حدیث ها و ذکرها نگاه می کنیم،

دوست داریم باور کنیم، درک کنیم، ولی بی تعارف برای مان راحت نیست.

چشم های ما خیلی وقت است که "طلعه الرشیده"ندیده اند، کم دیده ایم، کوتاه دیده ایم  بی رنگ و نور دیده ایم، بدل دیده ایم، ولی عادت نکرده ایم هنوز

خیلی وقت است که له له زن ِ بوی بهشتیم، تشنه ی بوی پیراهن، ناباور ِ بادهای بی پیغام.

 

گاهی خیال می کنم گناه داریم، وارث قصه های خوب خداییم، گوش مان پر است از حکایت های عجیب و غریب دست نیافتنی ، کوله بارمان پر است از بهترین کلمات، پاک ترین ذکرها و یادها ، ولی غریبیم...

 

غریبیم که باید بگوییم "فاطمه، فاطمه است "وگرنه بلد بودیم بگوییم  فاطمه دقیقاً کیست، پدرش را اگر دیده بودیم، خودش را اگر دیده بودیم، همسرش را اگر دیده بودیم، پسرش را اگر دیده بودیم ....

 

گم گشته ی دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست ...

 


[1] فاطمه بنت رسولک و بضعه لحمه و صمیم قلبه و فلذه کبده و التحیه منک له و التفحه –مفاتیح الجنان

[2] فانا اشم منها را ئحه الجنه-بحارالانوار،43،5

[3] کان وجهها یزهر لامیرالمؤمنین من اول النهار کااشمس الضاحیه ،و عندالزوال کالقمر المنیر...،بحارالانوار،43،11

 [4] و یقول الله عز و جل لملائکته :یا ملائکتی انظروا الی امتی فاطمه سیده امائی ...،بحارالانوار ،43،172

[5] ان الفاطمه ،هی لیله القدر ،من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر ...،بحارالانوار ،


اعظم ایرانشاهی

منبع:نشریه الکترونیکی چارقد

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 22:10 توسط دخترِ مسلمان|

قسمتش شده بود. اولین چادرعمرش، چادر سفید احرام بود. توی مسجد شجره، وقتی تای پارچه را بازکرد تا چادر را سرش بیندازد، یک تکه کاغذ کوچک از لای پارچه افتاد زمین. کاغذ را باز کرد. مریم، هم‌خوابگاهی‌اش، نامه نوشته‌بود. آخرش هم نوشته‌بود: چقدر چادر سفید بهت میاد ناقلا! دعا یادت نره‌ها... آینه‌ای آنجا نبود، اما مطمئن بود که چادر سفید خیلی بهش می‌آید. حس کرد مریم مقدسی شده که دارد به سمت معجزه، گام بر می‌دارد...

 

 

اولین‌بار بود که چادر می‌پوشید.
 

قسمتش شده بود

اولین چادرعمرش، چادر سفید احرام بود.
 

توی مسجد شجره، وقتی تای پارچه را بازکرد تا چادر را سرش بیندازد

یک تکه کاغذ کوچک از لای پارچه افتاد زمین.

کاغذ را باز کرد.

مریم، هم‌خوابگاهی‌اش،  نامه نوشته‌بود.

آخرش هم نوشته‌بود: چقدر چادر سفید بهت میاد ناقلا! دعا یادت نره‌ها...

آینه‌ای آنجا نبود، اما مطمئن بود که چادر سفید خیلی بهش می‌آید. حس کرد مریم مقدسی شده که دارد به سمت معجزه، گام بر می‌دارد...


سیده زهرا برقعی

منبع:نشریه الکترونیکی چارقد


نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 14:36 توسط دخترِ مسلمان|

 

می‌توانی با چادر باشی یا مانتو و شلوار، با روبنده و برقع باشی یا بلوز و دامنی بلند و روسری بزرگ. اما من که چادر را انتخاب کرده‌ام برای پوشش، برای خودم دلیلی دارم. شاید تو با دلیل من قانع شوی و شاید هم نشوی. این نوشته من و فضایی که پایین نوشته برای تو گذاشته‌اند که نظرت را بدهی، می‌تواند به جلسه مجازی نقد و نظر تبدیل شود. پس دلیلم را که خواندی، اگر دوست داشتی، بیا و نظرت را برایم بنویس.
 


 

برای حجاب‌داشتن چه چیزی را انتخاب می‌کنی؟ ...

 

 

میهمانی که می‌روی، هر کسی هر طور که دوست دارد لباس پوشیده است، هر کس متناسب با سلیقه‌اش. بعضی‌ها ساده لباس پوشیده‌اند و بعضی‌ها هم شاید هزار بار رفته‌اند جلوی آینه و توی آینه خودشان را با لباسی که بر تن کرده‌اند، حسابی خودشان را انداز و برانداز کرده‌اند و بعد ... لباس بیچاره بوده که با خشم به گوشه‌ای پرت شده! و امتحان کردن یکی دیگر!


این را داشته باش تا بگویم.


رفته بودم دکتر. نوبت داشتم. زود رسیده بودم. باید پشت در مطب می‌ماندم تا منشی بیاید و در را باز کند. کم‌کم آدم های دیگر هم از راه رسیدند و مثل من منتظر ایستادند. از آنجایی که تصمیم گرفته‌ام کتاب بخورم به جای خواندن!!! (خواستم شدت خواندن را برسانم ها!) پشت در مطب تکیه به دیوار داده و کتابم را باز کرده بودم. هنوز یکی دو صفحه‌ای نخوانده بودم که خانم کنار دستی‌ام گفت: اینجا هم کتاب می‌خوانی؟ چه حوصله‌ای داری! ... نگاهش کردم و خندیدم.


چی می‌خوانی حالا؟


کتاب را بستم و روی جلد را نشانش دادم. لبخند زد و گفت: من خیلی این‌طور کتاب‌ها را دوست دارم. گفتم: پس خودتان هم کتاب‌خوانید! ... با لبخند سری تکان داد و گفت: نگاه به این ظاهرم نکن. من کلا هر چه را که به مذهب مربوط می‌شود، دوست دارم. گفتم: به مذهب چقدر پایبندی؟ گفت: خیلی. تا حالا نه یک روزه قرضی دارم نه یک نماز قرضی. اگه صبح خواب بمانم، وقتی از خواب بیدار می‌شوم، اولین کاری که می‌کنم قضای نمازم را می‌خوانم.


گفتم: دیگر؟ ... گفت: خب سعی می‌کنم نمازم را بیشتر توی مسجد بخوانم. هم خودم و هم شوهرم هر دوتامان به دادن خمس هم مقیدیم. ... کمی سکوت کرد و دوباره گفت: به ظاهرم نگاه نکن. من مذهبم را دوست دارم. گفتم: من حرفی زدم؟ ... گفت: نه. ولی خب ... بعد یک دفعه بی‌مقدمه پرسید: شما با چادر سختت نیست؟ گفتم: نه. اتفاقا بی‌چادر سختم است. لبخند زد. دیگر با هم حرف نزدیم.


ببین، هر کسی یک مدل حجاب را برای خودش انتخاب می‌کند. یکی مثل من چادر سرش می‌کند. یکی مانتو را حجاب خودش می‌داند. یکی چادر ملی، یکی چادر عربی، یکی چادر لبنانی و ... حتی اگر دقت کرده باشی، توی کشورهای اسلامی هم بلوز و دامن‌های بلند و روسری‌های بزرگ. به هر حال هر کس برای خودش در انتخاب حجاب سلیقه‌ای به خرج می‌دهد، حتی توی رنگ‌ها.



مهم رعایت حجاب است، اینکه همان‌طور که خدا توی قرآنش فرموده خودت را از مرد نامحرم بپوشانی و زیبایی‌های بدنت را به نمایش نگذاری. حالا چه با چادر باشد چه با مانتو ... شاید هم روزی به اینجا برسیم که بگوییم چه اشکالی دارد که مثل زنان مالزی یا اندونزی با بلوز و دامن‌های بلند و روسری‌های بزرگ حجاب داشته باشیم ... شاید هم به اینجا نرسیم.



برای آینده از الان نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه می‌شود. اما مهم همان رعایت حجابی است که خدا توی قرآنش به من و تو دستور داده که باید رعایتش کنیم؛ حجابی که رعایتش برای من و تو امنیت خاطر می‌آورد و برای جامعه سلامت روانی و اخلاقی و تا حدودی هم جسمی.



انتخاب نوع پوشش در حجاب می‌شود مثال همان لباسی که اول برایت گفتم. می‌توانی با چادر باشی یا مانتو و شلوار، با روبنده و برقع باشی یا بلوز و دامنی بلند و روسری بزرگ. اما من که چادر را انتخاب کرده‌ام برای پوشش، برای خودم دلیلی دارم. شاید تو با دلیل من قانع شوی و شاید هم نشوی. این نوشته من و فضایی که پایین نوشته برای تو گذاشته‌اند که نظرت را بدهی، می‌تواند به جلسه مجازی نقد و نظر تبدیل شود. پس دلیلم را که خواندی، اگر دوست داشتی، بیا و نظرت را برایم بنویس.



من چادر را برای پوشش و حجابم انتخاب کرده‌ام، نه اینکه حجاب با مانتو و شلوار یا حجاب با چادرهای ملی یا عربی و یا حتی همان بلوز و دامن بلند و روسری بزرگ حجاب نباشد، نه. من چادر را برگزیده‌ام، تنها به یک دلیل و آن‌هم اینکه چادر بهتر و خوبتر از هر چیز دیگری برجستگی‌ها و زیبایی‌های بدنم را پوشش می‌دهد و از تیررس نگاه نامحرم به دور می‌دارد.



کاری هم ندارم به اینکه در آثار به جا مانده از دوران باستان زنان را در پوششی شبیه چادر نشان می‌دهد یا اینکه جلبابی که خدا توی قرآنش از آن نام می‌برد، چیزی شبیه همین چادر امروزی من است. دلیل من همان بود که گفتم.



مانتوهای الان که یا تنگ است و یا کوتاه و نمی‌تواند زیبایی‌ها و برجستگی‌ها را پوشش دهد؛ بلکه بیشتر و بیشتر نمایان هم می‌سازد. چادر ملی هم ـ به نظر من ـ دست کمی از همان مانتوها ندارد. باز هم نمی‌تواند خوب پوشش بدهد. بلوز و دامن بلند هم اگر بخواهد خوب پوشش دهد و حجاب واقعی باشد، نباید هیچ‌گونه زیبایی یا برجستگی‌های بدن را نمایان کند. چادری که از روی سرم تا به پایین را پوشانده، بدون اینکه زیبایی‌های جسمم را نمایان کند، احساس خوبی به من می‌دهد.



حالا تو شاید مانتو و شلوار را انتخاب کرده باشی یا چادر عربی یا ملی یا ... . من فکر می‌کنم در انتخاب نوع پوشش آزادیم، فقط یک چیز را باید رعایت کنیم و آن‌هم اینکه با نوع پوششی که انتخاب می‌کنیم باید همان چیزی را رعایت کرده باشیم که خدا توی قرآنش گفته است:


 < ... وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعينَ غَيْرِ أُولِي اْلإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلي عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ ... >؛



< و زينت خود را -جز آن‌مقدار که نمايان است- آشکار ننمايند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سينه خود افکنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‏ کيششان، يا بردگانشان )کنيزانشان)، يا افراد سفيه که تمايلي به زن ندارند، يا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمين نزنند تا زينت پنهاني‌شان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد)>.(1)



فکر می‌کنی آن حجابی که خدا از من و تو خواسته که رعایتش کنیم و سودش هم برای من و توست و هم جامعه‌مان، با چه چیزی می‌شود که رعایتش کرد؟ ... یقین دارم چیزی را انتخاب نخواهی کرد که زیبایی‌هایت را بیشتر و بیشتر به معرض نمایش بگذارد ... .



1. نور : 31 


منبع : نشریهء چارقد

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 15:9 توسط دخترِ مسلمان|


hegab.JPG



نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 17:26 توسط دخترِ مسلمان|

یک.

بارها پیش آمده به دوروبری‌هایی که حجاب نصفه‌نیمه داشته‌اند گفته‌ام:

«تو که مانتو می‌پوشی، آستین‌ بلندشو بپوش خب، نصف دستت که معلومه»

یا «تو که زیاد اهل آرایش نیستی، این یه‌دونه رژم نزن خب»

یا «موهات اومده بیرون»

یا «جوراب بپوش، پاهات جلب توجه می‌کنه»


 و البته جواب شنیده‌ام:

«ای باباااا، تو مثل اینکه خیابونارو ندیدی، این‌همه خوشگل ریخته تو خیابون، کی به این یه‌وجب دست من نگاه می‌کنه»

یا «الان دیگه همه دافن، رژ من توجه کسی رو جلب نمی‌کنه»

یا «اون مال قدیما بود، الان دیگه همه پاهاشون معلومه»

یا «موی همه معلومه، این یه‌تار موی من چیزی نیس»


 

در مقابل، باحجاب‌ها

باحجاب یعنی کسی که حجاب را کامل، با تمام حدود اسلامی‌ش یا درصورت تمایل بیشتر از آن (مثلاً پوشاندن گردی صورت)، با علاقه و میل خودش، رعایت می‌کند.

فکر می‌کنید آسان است توی گرما و ترافیک و شلوغی، با بندوبساط کیف، لپ‌تاپ و یا احیاناً بچه، پنچ‌متر پارچه را دور خود پیچیدن؟

ساق زدن، برای اینکه مبادا نیم سانت بیشتر دیده شود؟

روسری را محکم دور صورت گیره زدن که زیر چانه دیده نشود و موبیرون نیاید؟

جوراب کلفت پوشیدن تو هل‌هل گرما؟

چه ذهنیتی باعث می‌شود اینها مثل گروه اول «یه تار مو، یه‌دونه رژ، یه‌وجب دست و یه‌ذره پا»ی خود را گم ندانند بین این همه دست و سر و پا و لبی که ریخته کف خیابان‌ها؟!



 باحجاب‌ها اعتماد به‌نفس بیشتری دارند. رضایت بیشتری دارند از بدن خود. ب

ه اصطلاح روانشناس‌هاbody image شان مثبت است.

تصور می‌کنند زنانگی‌شان در همان «یه‌تار مو و یه ذره دست» هم پیدا و تاثیرگذار است.

برای این زنان ساق‌پا و لب‌شان ارزش ج.ن.سی دارد، به همین‌خاطر است که نسبت به پوشاندنش اهتمام دارند.

این زنان خود را زنی همچون دیگر زنان مکشوفه در خیابان نمی‌دانند.

بدن خود را حاوی مقادیر زیادی از ارزش‌های زیبایی‌شناسانه می‌دانند و نسبت به حفظ این زیبایی‌ارزشمند حساس‌اند. به خاطر همین است که زنان محجبه در زندگی زناشویی خود هم موفق‌ترند.

اعتمادبنفس عنصر مهمی است در زناشویی و زنان محجبه اعتمادبنفس‌شان بالاتر است.


 

زنان مکشوفه اعتمادبنفس‌شان کمتر است.

تصور می کنند در روابط خود در اجتماع، چیزی کم دارند و باید این کمبود را با توسل به زنانگی‌شان جبران کنند.

باید توی دستشویی‌های عمومی تقلای برخی زنان را برای تجدید آرایش ببینید تا این حرف برای‌تان ملموس شود.

آنچه باعث می‌شود هیلاری کلینتون وسط صحبت‌های دیپلماتیک یاد رژلبش بیفتد کمبود همان اعتمادبنفس است.


تجدید آرایش هیلاری کلینتون در حضور عبدالله گل


 

 دوم.

یکی از دلائل دیگری که زنان مکشوفه اعتماد بنفس کمتری راجع به بدن خود دارند اینست که خود را در معرض قضاوت مردان زیادی قرار می دهند و خب، بدیهی است که مردان مختلف، سلیقه‌های مختلف هم دارند.

دختری را می‌شناختم، سفید و بور.

خوشگل بود، از این تیپ‌هایی که بهشان می‌گویند خارجی!

یک‌بار دوست‌پسر نامردش بهش گفته بود:

«زن باس سبزه و نمکی باشه، نه اینطوری شیربرنج!»

این دختر هم کلی دمغ شده بود و طفلک آمده بود می‌پرسید: من بی‌رنگ و رو‌ هستم؟!


 

گفتم: «نه عزیزم، تو بی‌رنگ و رو نیستی، خیلی هم خوشگل و اروپایی(!) هستی.

منتها ایرادت اینه که خودت رو الکی‌الکی عرضه کردی به هربی‌سروپایی که بتونه درباره‌ت نظر بده.

زن باس خودشو فقط به مرد زندگی‌ش نشون بده!

کسی که خودش، با میل ورغبت اومده طرف آدم، مرد باس منت زنو بکشه، تا قدرشو بدونه!»



نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 0:51 توسط دخترِ مسلمان|

 



    نقطه ای نیز نبودم

    از کران تا بیکران شور و غوغا برپا بود . .

   آسمانیان و زمینیان دست در دستِ هم بر خصم تازیانه میزدند

   و من همچنان نبودم ..

   میگوید در همان صباح با یاری حقِ مطلق و دلهای پاکشان پیروز شدند

   دستهای خونین را قطع

   و خاکِ مقدس را از قدومشان پاکسازی کردند


    زمان میگذشت

   خاکِ مقدس با خونها در می آمیخت
  
   و  مقدس تر میشد !


   در همان روزگاری که آسمانیان فوج فوج عروج میکردند

   و  با خونشان ریشه ها را سیراب و قوی ،

   بر روی این خاک هستی یافتم

   و نقطه ای شدم کم رنگ در آن !

   .

   .

   .

   من و او هر روز بزرگتر میشدیم

  دست در دستِ هم رشد میکردیم

  با غم و شادی ؛

   سالها گذشت

   و من و او بالنده تر


   با خونهایی که نثارش کرده بودند ، بسیار ستبر و پر شوکت شده بود !

   دلم از این میسوخت که خونِ من سراسر بی لیاقتی بوده

   چشم ها و دست ها و پاهایم نیز

   چرا که هیچشان را لمس نکرده

   هیچشان را ندیده بود

   تنها ، با او و در کنارِ او قد کشیدم

   همین مرا برای زیستن وشادی ام کفایت میکرد !


   از نقطه بودن خسته ام

   میخواهم تیر باشم

   تیری پر زهر بر قلبِ دشمنانِ خاکِ مقدس تر شده ام

   امشب با ندای الله اکبری که بر تمام وطنم طنین انداز شد

  همان خونِ سراسر بی لیاقتم در رگهایم جنبشی را آغاز کرد

  که خبر از نقطه نبودنم میدهند

  خبر از پالایشِ خونم برای یک نبرد .


  تصمیمم را میگیرم

  فردا روزِ من است

  روزِ پیوند قدوم من و خاکِ آغشته به خون

 روزِ فریادم و اعلام آمادگی برای خون دادن

 روز همنوا شدن

  فردا 22 بهمن است

  نقطه سر خط

 

                                        تا حقِ مطلق ابدی باحق  یا مهدی


       

_________________________________________________________________________

 
  به دعوت دوستانم مریم آسمانی و منصوره ازغدی در اولین موج وبلاگیِ جبهه جهادگران مجازی شرکت کردم :)

  و مطلبی با عنوان 22 بهمن نقطه سر خط نوشتم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 22:8 توسط دخترِ مسلمان|

  

                  

                    حجـــاب یعنی چی ؟

 

                    ممنون میشم کامنت بذارید و عقـــیــدهء خودتونو بگید !

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 23:31 توسط دخترِ مسلمان|

img0008.JPG

برای اوّلین بار كه روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اوّل شروع كلاس‌ها هم بود. فكر می‌كردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه با دیدن من ساكت شدند و به من خیره خیره نگاه كردند. سكوت عجیبی حاكم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد آنها مات بودم. راننده به من گفت: بیا بشین یا برو!
 
 
مصاحبة سایت «خانة حجاب صدف» با «زهرا گونزالس»، مسلمان آمریكایی
اشاره:

او سی و هفت سال دارد و اهل «ایالت كالیفرنیای آمریكا» است. بیست و پنج سال پیش مسلمان شده و چهار فرزند دارد. نه سالی است كه به «ایران» آمده و هم اكنون ساكن «مشهد» است. با صحبت‌ها و راهنمایی‌های مادرش از یك كاتولیك مسیحی به مسلمانی آگاه، تبدیل شده است. در مصاحبه با ما، برخی سختی‌ها را كه مسلمان شدن و محجّبه شدن برایش ایجاد كرده، بازگو كرده است.

مسلمانان بی‌حجاب!

در سال 1979م. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، فضا یك مقدار بازتر شد. مادرم در یكی از دفاتر اسلامی در آمریكا با یك خانم ایرانی آشنا شد و در طول یك سال، تحقیقات مفصّلی كرد و جاهای مختلفی رفت و نهایتاً تصمیم گرفت، دینش را عوض كند و مسلمان شود، ولی آن موقع به خانواده‌اش و به ما نگفت كه مسلمان شده و مخفیانه نماز می‌خواند و كارهای عبادی‌اش را انجام می‌دهد؛ البتّه حجاب نداشت، چون خود آن خانم هم حجاب نداشت و راستش آن زمان خیلی كم خانم با حجاب پیدا می‌شد ولی كم‌كم، بعد از پیروزی انقلاب، خیلی تغییر و تحوّل ایجاد شد و همة مسلمان‌ها با حجاب شدند.
 
مسلمانی پنهانی
ما كاتولیك بودیم و مادر بزرگم خیلی آدم سنّتی، مذهبی و متعصّبی بود و مسلّماً نمی‌گذاشت دخترش به این راحتی دینش را عوض كند. به همین خاطر، مادرم پنهانی عباداتش را به جا می‌آورد. كم‌كم برای ما هم از توحید گفت، ولی هیچ وقت مستقیماً از اسلام و اینكه به این دین گرایش پیدا كنیم، صحبتی نمی‌كرد. دائماً به طور غیر مستقیم اشاراتی می‌كرد و از مهربانی‌ها و بزرگی خداوند می‌گفت و حرفی از دین دیگری نمی‌زد و از صفت‌های خداوند می‌گفت و ما را به تفكّر و تأمّل وا می‌داشت.

مسلمان با حجاب

تا اینكه یك روز كه به خانه رفتیم، مادرم ما را دور خودش جمع كرد و گفت: این حرف‌هایی كه من دربارة خدا و اخلاق و اینها گفتم از دین كاتولیك نیست. از دین اسلام است و اسلام؛ یعنی تسلیم. تسلیم در برابر خدا نه در برابر نفسمان! و بعد هم گفت: كه من مسلمان شده‌ام و به دین اسلام در آمده‌ام و می‌خواهم با حجاب شوم ولی شما را مجبور نمی‌كنم كه مسلمان شوید، شما را آزاد می‌گذارم. ابتدا تعجّب كردیم ولی وقتی مادرم ما را تنها گذاشت، ما به حرف‌هایش فكر كردیم. بعد از صحبت كردن با یكدیگر به این نتیجه رسیدیم كه ما هم مسلمان شویم و بعد عبادات را از مادرم فرا گرفتیم.

گرایش فطری به توحید

بعدها از مادرم پرسیدم آن موقع كه اسلام را به ما معرفی كردید، نگران نبودید كه ما مسلمان نشویم؟! گفت: نه، من مطمئن بودم كه اسلام را انتخاب می‌كنید، چون من زمینه‌سازی لازم را كرده بودم. مادرم زمینه‌ای ساخت تا فطرت ما رشد كند و به بالندگی برسد. مادرم از روشی ساده و فطری استفاده كرد و به زیبایی، ما را به اسلام جذب كرد. وقتی ما مسلمان شدیم، خانواده‌های مادر و پدرم، خیلی ما را اذیّت كردند. نمی‌توانستند، قبول كنند كه ما مسلمان شده‌ایم و ارتباطشان را با ما قطع كردند. حدود بیست سال رابطه‌اشان با ما قطع بود. چند سال پیش مادربزرگم با ما تماس گرفت و گفت: من دارم می‌میرم، بیایید آشتی كنیم! جالب بود كه هنوز بعد از این همه مدّت سعی می‌كرد ما را به دین كاتولیك برگرداند!

در شهر خودمان غریبه شدیم!

بعد از مسلمانی، احساس كردیم در همان شهر خودمان غریب شدیم. دیگر خانواده‌ای و دوستی كه بخواهد با ما رفت و آمد كند، نداشتیم! آن موقع تعداد مسلمانان در آمریكا خیلی كم بود. اگر مسجدی هم بود، مال وهّابی‌ها بود. «عربستان» در مناطق مستضعف‌نشین، شام می‌داد، به خاطر همین، اگر مسلمانی هم در آمریكا بود، حتّی اگر به طرف وهّابی‌ها نمی‌رفت، سنّی می‌شد. با شكوفایی انقلاب اسلامی ایران، روح تازه‌ای در جهان اسلام دمیده شد و با اینكه عربستان پول زیادی خرج می‌كرد، ولی ایران بدون این كار، فقط از طریق انقلاب خود، توانسته بود مردم را به سمت اسلام جذب كند. البتّه متأسّفانه نتوانسته بود آن را پرورش و به طور ارادی گسترش دهد. آن موقع كتاب‌هایی با موضوع شیعه و اسلام خیلی خیلی كم بود، ولی كتاب درزمینة وهّابیت و عقاید اهل سنّت خیلی زیاد بود. فقط ما یك نشریه داشتیم به نام «محجوبه» كه از ایران می‌آمد و متعلّق به سازمان تبلیغات بود. وقتی به دست ما می‌رسید، بین خودمان پخش می‌كردیم و می‌خواندیم، ولی از جزئیّات احكام اسلام چیزی نمی‌دانستیم.

اوّلین تجربة حجاب

برای اوّلین بار كه روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اوّل شروع كلاس‌ها هم بود. فكر می‌كردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه با دیدن من ساكت شدند و به من خیره خیره نگاه كردند. سكوت عجیبی حاكم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد آنها مات بودم. راننده به من گفت: بیا بشین یا برو! در اتوبوس هنوز باز بود! یك لحظه به ذهنم رسید كه فرار بكنم و بروم، ولی بعد با خود گفتم فردا و پس فردا و روز‌های آتی را چه كنم؟ بالأخره كه باید با این پوشش به مدر سه بروم. از خدا كمك خواستم كه به صندلی آخری كه خالی بود، بتوانم برسم و بنشینم ولی حس كردم پاهایم خیلی سنگین شده است. ناگهان پسری گفت: به او نگاه كنید به سرش پارچه بسته و به مدرسه آمده و همه شروع كردند به خندیدن! بعد هم به سمتم آشغال پرت كردند و رویم آب دهان ریختند!

خدا خودش كمك می‌كند

هر روز رفتن من به مدرسه همان طور بود! با مادرم صحبت كردم و از او راهنمایی خواستم. او گفت: خدا خودش ما را هدایت كرده، پس ما را وسط راه، رها نمی‌كند. یك روز از سنّی‌ها خواستم تا مرا راهنمایی كنند. آنها به من گفتند: كه خیلی به خودت سخت نگیر! می‌توانی در مدرسه روسری‌ات را در بیاوری و بعد دوباره سر كنی! فهمیدم این حرف آنها از دین و شریعت نیست و از نفس خودشان است؛ یعنی برای راحتی خود فرد، این حرف را می‌زنند، ولی من در قرآن خوانده بودم كه باید روسری یا همان چیزی كه برای پوشش استفاده می‌كنید، بلند باشد و گردن و سینه را بپوشند.

كتاب‌های پاسخگو سؤالاتم

یك روز نشستم و با خدا درد دل كردم و گفتم: خدایا كمكم كن! من می‌دانم كه حجاب درست است ولی پس چرا مسلمان‌ها این طور هستند ؟! فلسفة حجاب چیست؟! من چه سطحی از حجاب را باید داشته باشم؟! واقعاً كسی نبود كه جواب من را بدهد و كتابی هم در این زمینه نبود! یك روز كه به خانه آمدم، مادرم به من گفت: یك بستة پستی از ایران برای ما آمده است. وقتی باز كردیم، دیدیم چند تا كتاب بود كه از سازمان تبلیغات برای ما فرستاده بودند. كتاب «فلسفة حجاب» شهید مطهّری و چند تا كتاب از شهید بهشتی و كتاب «فاطمه فاطمه است» دكتر شریعتی، همه به زبان انگلیسی جزو آنها بودند. من فقط دوازده سال داشتم و هر چند این مباحث برایم سنگین بود، ولی چون خیلی علاقه‌مند به مطالعة آنها بودم، مثل تشنه‌ای كه به آب می‌رسد وآن را رها نمی‌كند، شده بودم.

چگونه شیعه شدیم؟

یك روز به خانه‌ای كه یك زن عرب آدرس آن را به ما داده بود، رفتیم تا پرسش‌های دینی خود را مطرح كنیم، آن خانه، مال وهّابی‌ها بود برخورد بسیار تند و زنندة آنها باعث شد كه به حمدالله هیچ‌گاه به سمت وهّابی‌ها نرویم.
 

حسین، قلبمان را تكان داد!

امّا روز بعد رفتیم جایی كه می‌گفتند، حسینیة شیعیان است. در آنجا همه در حال سینه زدن و نوحه خوانی به زبان عربی و فارسی بودند و با سوز خاصّی كلمة حسین را می‌گفتند و اشك می‌ریختند. وقتی با این صحنه روبه‌رو شدیم، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتیم. با اینكه ما آمریكایی‌ها زیاد احساساتی نیستیم و ابراز احساسات نمی‌كنیم. و در واقع این فرهنگ را خود آمریكایی‌ها تزریق می‌كردند كه هیچ چیز در دنیا ارزش ندارد كه خود را به خاطر آن اذیّت كنید یا جانتان را بدهید و حسّ ایثار و فداكاری اصلاً در آنجا معنی ندارد! در درون آدم‌ها این حس را خفه كردند! ولی وقتی با این صحنه روبه‌رو شدیم، بی‌اختیار در درونمان یك حسّی ایجاد شد كه اصلاً توصیف كردنی نبود. یك حالت روحانی كه تا آن زمان آن را درك نكرده بودیم. این سؤالات هم در ذهنمان ایجاد شد كه این حسین كیست كه همه برای او گریه می‌كنند؟!! مگر با او چه كردند؟ ما در این مراسم با خانمی آشنا شدیم و خیلی با هم صحبت كردیم و چند ماه بعد هم با مطالعات و جست‌وجو اعلام كردیم كه ما شیعه هستیم.

احترام به مخالف دروغین

فضای آمریكا طوری است كه اگر كسی را مخالف فرهنگ، ایده و جامعة خودشان ببینند، تحمّل نمی‌كنند و فرصت بیان حرف و استدلال را به طرف مقابل نمی‌دهند و فوراً به او انگ می‌زنند!؛ یعنی تا موقعی كه شما در چارچوب آمریكا هستید، همه چیز خوب است، ولی وقتی به دین دیگری بروی فوراً در برابر تو گارد می‌گیرند و مخالفت شدیدی نشان می‌دهند وآن دمكراسی وآزادی آمریكایی كه می‌گویند، فقط در حدّ شعار است و واقعیّت بیرونی ندارد!

حیای قبل حجاب

مادرم حتّی وقتی كه مسلمان نبود، همیشه دربارة حیا صحبت می‌كرد. یادم هست مادربزرگم در یك تابستان برای من یك دست لباس تابستانی خرید كه یك تاپ كوتاه با یك شلوارك خیلی كوتاه بود، ولی من آنها را نپوشیدم. مادر بزرگم اصرار كرد، ولی مادرم به او گفت: دست بردار! چرا این قدر به او اصرار می‌كنی؟ دخترم وقتی اینها را می‌پوشد، احساس بدی دارد. نمی‌خواهد بدنش را نشان دهد، چرا شما مجبورش می‌كنید؟؛ یعنی حجاب را نمی‌شناختیم، ولی حیا داشتیم و كم‌كم كه رشد كردیم، آن حیا را حفظ كردیم.

مهاجرت به خاطر اذیّت!

چون خانوادة پدر و مادرم خیلی ما را اذیّت می‌كردند، ما به شهر دیگری مهاجرت كردیم. شهر كوچكی بود ولی چون مسلمان زیاد داشت، مادرم آنجا را انتخاب كرده بود. در همسایگی ما چند ایرانی هم زندگی می‌كردند. 17 سال در آن شهر ماندیم و بعد از آن به قم آمدیم. خواهرم به حوزة علمیّه و رفت و ادامة تحصیل داد، ولی من 2 سال در حوزه درس خواندم و بعد ازدواج كردم و به آمریكا برگشتم. همسرم در «واشنگتن دی سی» كار می‌كرد. دوباره به ایران آمدیم و در «مشهد» ساكن شدیم.

فلسفة حجاب را تبیین كنیم

عدّه‌ای می‌گویند ما برای ترویج حجاب در جامعه، كار را نمی‌توانیم با زور جلو ببریم ولی من معتقدم ابتدا كمی زور و اجبار لازم است. حجاب یك امر تربیتی است كه خانواده‌ها از سنین كودكی باید آن را برای كودكان خود مطرح كنند. مثلاً مسواك زدن را چطور به بچّه‌ها یاد می‌دهیم؟ خوب بچّه ابتدا كه نمی‌داند مسواك چه مزیّت‌هایی دارد! پس در ابتدا او را مجبور می‌كنیم كه حتماً باید مسواك بزند تا خودش كم‌كم عادت كند و علاقه پیدا كند كه مسواك بزند. تا جایی كه حتّی اگر جایی رفت و مسواكش نبود با انگشتانش و مقداری نمك هم این كار را می‌كند. امّا وقتی بزرگتر شد، برایش باید كاملاً توضیح بدهید و بعد هم تشویقش كنید تا حالا خودش انتخاب كند كه این كار را انجام بدهد. آنگاه اگر ما نباشیم هم خودش مراعات این قضیه را خواهد كرد. پس ابتدا ما مجبورش كردیم، امّا بعد از آن عادت كرد كه این كار را انجام دهد و بعد از آن ما از مزیّت‌های آن گفتیم و یاد دادیم، فكر كند و خودش انتخاب كند. برای مسئلة حجاب هم ما همین كار را باید انجام بدهیم. من نمی‌گویم صد درصد با زور، چون انجام‌پذیر نیست، مخصوصاً برای نسل امروز، امّا باید از سنین كودكی حجاب را به بچّه آموزش داد. خانواده‌ها و مخصوصاً مادران خیلی در این امر مؤثّر هستند. ولی امروز می‌بینم حتّی مادرانی كه چادر دارند هم، دختر بچّة كوچكشان را با لباس‌های لختی بیرون می‌آورند! مادر می‌گوید بچّه گرمش می‌شود یا اذیّت می‌شود و باید آزاد باشد. خوب اگر این طور هست، بعدش نباید انتظار داشته باشیم كه در نُه سالگی حجاب كامل داشته باشد! ما اصلاً نمی‌نشینیم با بچّه‌های خودمان صحبت كنیم و از مزیّت‌های حجاب برای آنها بگوییم. فقط اینكه اگر بی‌حجاب باشی، مدرسه یا جامعه به تو فشار خواهد آورد یا چون در خانوادة مذهبی هستی، پس باید با حجاب باشی، كافی نیست! نسل امروز این استدلال‌های بی‌اساس را قبول نخواهد كرد، حتّی اگر اجبار و زور بالای سرشان باشد.

در مسلمانان خارج هم حجاب غریب است

 در كشور‌های خارجی هم برنامة خاصّی برای حجاب ندارند. البتّه نشریات اسلامی در این زمینه مؤثّر بوده، ولی خیلی كم هستند! در واقع آنجا هم این والدین و خانواده‌ها هستند كه باید مسئلة حجاب را برای فرزندان خود، با استدلال‌های قوی، بازگو كرده و ابهاماتشان را بر طرف كنند. البتّه در خارج، آثار حجاب، نمود و عینیّت بیشتری در فرد ایجاد می‌كند. او خیلی ملموس می‌بیندكه این حجاب است كه باعث شده كمتر در جامعه به جنس مخالف جذب شود و آرامش روحی و روانی زیادی برایش فراهم شده است.

موبایل بلوتوث‌دار در آمریكا محدودیّت سنّی دارد و اینجا نه! 

هم دولت و هم خانواده‌ها باید سعی كنند طرح حجاب را اصلاح و اجرا كنند. مثلاً اگر آموزش و پرورش، طرحی را اجرا كند ولی دولت یا خانواده‌ها با آن هماهنگ نباشند، چه فایده‌ای دارد ؟! یا اگر دولت و نیروی انتظامی طرحی دارد كه آموزش و پرورش حمایتش نكند، چه فایده‌ای دارد؟! ما باید وحدت داشته باشیم و والدین در این امر خیلی خیلی مؤثّر هستند. ولی متأسّفانه بعضی از خانواده‌ها در امر دین بی‌سوادند! شاید مسلمان و انقلابی باشند، ولی بلد نیستند این دین را چطور به بچّه‌هایشان یاد بدهند! دین، مسئلة لطیفی است، چیزی مربوط به روح و روان بچّه‌هاست. خانواده‌ها در همین استفاده از تكنولوژی هم متأسّفانه بی‌سواد هستند و نمی‌دانند كه استفادة درست را چطور باید به بچّه‌شان آموزش دهند. مثلاً چه لزومی دارد كه بچّة راهنمایی یا ابتدایی موبایل دستش باشد ؟! ما فكر می‌كنیم فقط دارد بازی می‌كند، ولی این طور نیست. ما نمی‌توانیم به نسل امروز بگوییم استفاده نكنید، ولی باید طرز استفادة صحیح را هم به آنها بگوییم. در كشور‌های مدرن مثل آمریكا همه ضرر استفادة آزادانه از این تكنولوژی‌ها را می‌دانند. بنابراین برای استفاده از آنها خیلی محدودیّت ایجاد كرده‌اند. مثلاً جوان‌ها نمی‌توانند به همة سایت‌ها وارد شوند؛ بلكه سایت‌های غیر مجاز برای آنها فیلتر شده‌اند یا از یك سنّی مجاز به استفاده از موبایل‌های بلوتوث‌دار هستند؛ ولی ما اینجا آزادانه و بدون هیچ محدودیّتی از آنها استفاده می‌كنیم و اگر هم كسی اعتراض كند، می‌گویند: در كشور‌های غربی آزادی هست، چرا ما را محدود می‌كنید ؟! در حالی كه از آنجا اطّلاع درستی ندارند. در كشور‌های توسعه یافتة مدرن، استفاده از تكنولوژی محدود شده، چون ضربه‌اش را خورده‌اند ولی ما هیچ برنامه و ضابطه‌ای برای استفاده از این وسایل نداریم!

استقبال زنان چادری در ذهنم ماند

زمان انقلاب كه ورود امام را در تلویزیون نشان می‌داد، شش ساله بودم؛ امّا قشنگ یادم هست كه خلبان دست امام راگرفت و از پلّه‌های هواپیما پایین آمدند و با استقبال بی‌نظیر مردم روبه‌رو شدند. نكتة قابل توجّه برای من این بود، كه دیدم خانم‌ها همه با چادر به استقبال امام آمده‌اند. من آن موقع كاتولیك بودم، ولی این صحنة معنوی را كه از تلویزیون دیدم، خیلی برایم جالب بود. برداشت من این بود كه پوشیدن چادر به معنای احترام به این آقاست، بنابراین این تصویر هنوز در ذهنم باقی است.

حجاب را نماد اسلام می‌دانند 

اسلام هراسی در كشورهای مختلف نمود‌های مختلفی دارد. مثلاً در «تركیه» از اسلام می‌ترسند، چون قدرت وحدت اسلام را می‌شناسند و می‌ترسند كه تركیه هم مثل ایران بشود و قانون اسلامی داشته باشد! امّا كشور‌هایی مثل «فرانسه»، سوسیالیستی هستند. آنها حتّی به خواهران كاتولیك هم اجازة حجاب نمی‌دهند! رویّة آنها بر یكسان‌سازی است و این ایدة سوسالیسم است كه همه باید یكسان باشند! فكر می‌كنند با این حركت، جامعه آرام است؛ در حالی كه آدم را خفه می‌كنند و این رویّه، خلاف فطرت است. در «آمریكا»، «دانمارك» و «بلژیك» هم مشكل نژاد‌پرستی دارند. آنها اعتقاد دارند نژاد سفید، پاك و برتر است و غیر از آن را قبول ندارند. آنها واقعاً از اسلام می‌ترسند، مخصوصاً بعد از پیروزی انقلاب، چون قدرت اسلام را دیدند و آن را تجربه‌اش كردند. یادم هست وقتی كه موقع جنگ ایران و عراق بود، صدّام حسین به آمریكا قول داد كه سر یك هفته ایران رافتح خواهد كرد، امّا بعد از چند ماه، روزنامة «نیویورك تایمز» تیتر بزرگی زد با این عنوان كه با انقلاب اسلامی ایران نباید روبه‌رو شد!؛ یعنی ترسیدند و فهمیدند این موج اسلامی را نمی‌شود، خفه كرد. آنها حجاب را علامت بزرگی از اسلام می‌دانند. برنامه‌ای دریكی از شبكه‌های آمریكایی ـ فكر كنم تگزاس بود ـ پخش می‌شد تا این حسّ نژاد پرستی را كم كند. از همة خانم‌ها و آقایان پرسیده بودند اگر یك خانم با روسری بیاید، تدریس كند شما مخالف هستید؟ آقایان گفتند: ما مسئله‌ای نداریم! از لحاظ ما اشكالی ندارد. ولی خانم‌ها گفتند: نباید این كار انجام بشود!؛ یعنی خانم‌ها مخالف حجاب همكار خودشان بودند! خوب چرا؟ گفتند: برای اینكه اگر یك خانم خیلی خوب باشد؛ یعنی معلّم خوب و مهربانی باشد، بچّه‌ها به سمت اسلام می‌روند یا اینكه اگر آن معلّم محجّبه خصوصیّت خوبی داشته باشد، در بچّه‌ها خیلی تأثیر می‌گذارد و باعث جذب آنها به اسلام می‌شود، به همین خاطر در محیط‌های آموزشی و علمی، مثل مدارس یا دانشگاه‌ها، حجاب را ممنوع كرده‌اند. چون حجاب را یك راه مؤثّر برای جذب نوجوانان وجوانان به اسلام می‌دانند.

مطالعه، راه سعادت است

 در پایان می‌خواهم عرض كنم كه اوّلین كلمة قرآن این است: إقرا!؛ یعنی بخوان! من مطمئنّم اگر هر كس چه مسلمان و چه غیرمسلمان اهل مطالعه باشد و به دنبال دین واقعی، قطعاً به اسلام می‌رسد. به همان جملة حضرت زینب(س) می‌رسد كه گفتند: به جز زیبایی چیز دیگری ندیدم! نمی‌گویم خدا ما را آزمایش نمی‌كند، چطور می‌شود ما را آزمایش نكند و به بلایا دچار نسازد؛ در حالی كه حضرت زهرا(س) را كه بهترین زنان عالم است، آزمایش كرده و چقدر مشكلات داشتند و چقدر سختی و درد كشیدند، پس زندگی بدون ‌خطر و مشكلات نمی‌شود، ولی آن كسی راه نجات را می‌یابد و در این آشفتگی‌ها آرامش خواهد یافت و همه چیز را زیبا می‌بیند كه به سمت اسلام واقعی برود، نه اسلام نفسانیّت، نه اسلام آمریكایی!

ماهنامه موعود شماره 118

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 20:15 توسط دخترِ مسلمان|



همه چیز ملکِ خداست

پس این بدن مانیز ملک اوست ..

مشکل بشر اینه که خودرا مالک میدونه  به همین خاطره که هر روز خودرا نوعی بزک و ارایش میکنه و به کوی

 برزن میاد و هیچکس هم نمیتونه بگه اقا یا خانم بالای چشمتون ابروست !

ی نفر تعریف میکرد  تو تلویزیون انگلیس میز گردی درباره پوشش و حجاب بانوان بود  هرکس نظرات خودش رو میگفت

 یک مرتبه خانومی که اونجا حضور داشته بلند میشه و لباس خودش رو از تنش بیرون میکنه و داد فریاد به راه میاندازه که

 این بحثها چیه .. که مطرح میکنید  این تن، تن من است بخواهم  می پوشانم .. نخواهم نمی پوشانم  به کسی چه مربوط که در حریم زندگی خصوصی من دخالت داشته باشه..

 قران تو سوره حمد که هروز میخونیم واون رو ام الکتاب مادر قران میدونیم .. یک حرف کلید داره اونم اینه که

خدا مالک است
یعنی ای انسان خیال مالکیت رو از سرت بیرون کن  هیچ کاری بی اجازه نکن نه فقط درباره دیگران حتی درباره خودت

پس هرجوری نپوش هرجوری حرف نزن و هر چیزی نبین !


نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 0:11 توسط دخترِ مسلمان|


قبل از جنگ جهانی ، در کشور آلمان زنی فاسد ، آواز خوان و بدنام به نام "لی لی " وجود داشت که محبوب تمام افراد لاابالی بود.یک کارخانه عروسک سازی آلمان در اوایل سال 1929 اقدام به تولید عروسکی شبیه به لی لی کرد که مورد استقبال همه مردم قرار گرفت و حتی به برخی کشورهای کمونیستی و اروپای شرقی صادر شد.با اتفاقات جنگ جهانی اول و بعد از آن جنگ جهانی دوم و سقوط هیتلر لی لی در میان جنگ ، کشتار مردم ، بمباران ودر خرابی های جنگ نابود شد و برای همیشه از تاریخ آلمان محو شد .

به عقیده مفسران حضور لی لی در آن سالها در آلمان و اروپا بهترین فرصت برای پروتستان ها و نظریه پردازان موافق آزادی میل جنسی در اروپا بود به طوری که ضرباتی که لی لی و طرفداران او بر پیکره مسیح و کاتولیک ها وارد کرد تاکنون جبران نشده است .لی لی مروج همجنس بازی در سالهای کلیسا محوری جدید و اصلاح شده اروپا بود. .در هر صورت داستان لی لی با خاتمه جنگ جهانی دوم پایان یافت و برای همیشه از تاریخ پرتنش اروپا محو شد.در اوایل سال 1945 با فتح اروپا توسط کشور متجاوز و سرمایه دار ایلات متحده آمریکا ، سرمایه داران آمریکایی به اروپا سرازیر شدند.یک سرمایه دار آمریکایی }لهستانی الاصل (یهودی ) به نام خانم Root handle { که در آمریکا کارخانه قاب عکس سازی داشت به اروپا سفر کرد . وی علاقه عجیبی به قاب کردن عکس های مبتذل داشت به همین خاطر با سفر به تمام نقاط جهان سعی در گرفتن عکس عریان زنان زیبا می کرد.هندل با سفر به آلمان متوجه حضور شخصیتی زیبا و فاسد به نام لی لی در تاریخ آلمان شد. حضور پررنگ این شخصیت در تمام جوانب هنری خود اعم از رقص ، عکس ، فیلم و سرانجام انواع بازی های لی لی مثل پازل لی لی ( با تکمیل آن بدن عریان وی کامل می شد) ، کارت پاسور با زمینه عکس لخت لی لی ، انواع لیوان مشروبات ، حوله و سایر کالاها با عکس این فاسد وی را ترغیب کرد دوباره این شخصیت را زنده کند.

در سال 1959 وی با دانشمند مواد شناس که هم وطن وی نیز بود و در nasa فعالیت می کرد عروسکی با اقتباس از عروسک لی لی طراحی کرد که در نهایت ظرافت بود. این اقدامات در پی بازاریابی گسترده همسر هندل در تقریباً تمام دنیا صورت گرفت . وی به این نتیجه رسیده بود که احتمالاً در سال های آینده مدلباس و مو و حتی سالن های بدن سازی و استودیوهای فیلمبرداری در سراسر جهان به خصوص با تولد هالیوود رواج خواهند یافت بنابراین با تولید انبوه این عروسک می توان مبدع حرکت جدیدی در سراسر جهان بود.گرایش دختران به فعالیت های اجتماعی و سرکاررفتن مادران و بی سرپرست بودن دختران برای چند ساعت ، هندل را به فکر انداخت که برای قاب های خود دختران آمریکایی را طراحی کند تا لازم نباشد برای یافتن دختر زیبا و خوش بدن به همه جا مسافرت کند بلکه کاری کند دختران از ابتدا خودشان را برای هندل طراحی کنند.هندل در اوایل سال 1960 عروسک طراحی شده خود را به تولید انبوه رسانید. وی نام این محصول شوم جدید را از نام دخترش Barbara گرفتکه مخف آن BARBY می شد

باربي

باربری دختری بالغ است که قصد دارد هیچ وقت ازدواج نکند. باربری معتقد است ازدواج مانع فراگیر شدن مهربانی دختران به پسران جامعه می شود. باربی می گوید دختران و پسران هر وقت که می خواهند با هرکس که مایلند برقصند، بگردند و معاشقه کنند.باربی می گوید من دخترکاملی هستم که هم زیبایی دارم و هم بسیار خوش بدن که تمام اندام من در نهایت ظرافت است . وی می گوید دختران اگر می خواهند مثل من شوند باید یک سری کارهایی را انجام دهند.طولی نکشید که باربی در بین بیشتر دختران آمریکایی شهرت ومحبوبیت عجیبی پیدا کرد به طوری که در کمتر خانه ای باربی یافت نمی شد . با توجه به گستردگی و تنوع جهانی جمعیت کشور آمریکا که از تمام قاره ها عده کثیری در آن زندگی می کنند باربی در مدت هفت ماه مسافر تمام جهان شد.با توجه به تولید انبوه این عروسک و محبوبیت عجیب آن دولت آمریکا با واسطه تاجری با نام مستعار وارد تشکیلات کارخانجات عروسک سازی باربی شد .این تاجر پسری داشت که از انواع عروسک های باربی کلکسیون جمع کرده بود . یک روز هندل پسر شریک خود را در حال معاشقه با دخترش می بیند و فوراً شوم ترین فکر تاریخ به ذهنش خطور می کند. او می اندیشد باربی خیلی تنهاست و چون نمی خواهد ازدواج کند پس یک دوست از جنس مخا لفش می خواهد .

دوباره هندل به سراغ دوست طراح nasa خود می رود تا او عروسکی با همان مدل باربی در اندام پسرانه تولید کند.پس از چند هفته دوست باربی از جنس مخالف وارد بازار می شود و هندل به دیٍٍن خود نسبت به پسر شریکش نام دوست باربی را از نام وی می گیرد (KEN )از این به بعد باربی و کن در کنار هم ، دست در دست ، در حال بوسیدن هم ، با لباس المپیک توکیو و پس از مدتی عکس هم خوابی کن و باربی وارد بازار می شود.در اوایل دهه هشتاد رسوایی اخلاقی دختران دبیرستانی در دالاس که منجر به باردار شدن تعداد زیادی از دختران دبیرستانی شد سران کارخانجات باربی را بر آن داشت به فکرچاره بیفتند.

باربی حامله می شود:.کارخانجات باربی باچاپ وانتشار بروشوری به این مضمون اقدام می کنند:

باربی با شکم برآمده روبه آسمان می کند و می گوید: خدایا نمی دانم این بچه داخل شکم من از کدام دوستان من است . حالا باربی به آموزش نحوه به دنیا آوردن بچه می کند و می گوید اگر نخواستید ، به این روش بچه از بین می رود ( سقط جنین ) در انتها چند دختر با اندام شبیه باربی ، باربی را دوره کرده اند و با هم می گویند : ما همه دختران دنیا از باربی متشکریم که حل مشکلاتمان را به ما یاد می دهد.سرمایه داران آمریکایی با مشاهده میزان تاثیر باربی دربین آمریکاییان به خصوص دختران و زنان آمریکایی اقدام به تولید انواع و اقسام کالا و مصنوعات با عکس باربی می کنند که هرساله Update می شود. چندی نمی گذرد سالن های بدن سازی مخصوص بانوان با عکس بزرگ از هیکل باربی و با شعار ما همه شما را مثل باربی می کنیم در آمریکا و بالطبع در اکثر کشورها شروع کرد.

شبیه باربی: یک رقاص بدکاره آمریکایی از قضا به یکی از این سالن های بدن سازی رفته و خود را شبیه باربی می کند . مدیر این سالن بدن سازی اقدام به چاپ عکس کاملاً عریان از این خواننده می کند و بر روی تمام اندام های وی قیمت می نویسد مثلاً روی موها 120$ ...یعنی شما هم اگر می خواهید مثل باربی شوید باید همین قدر خرج کنید. هجوم مشتریان به سالن باعث شد مدیر سالن به این خواننده پیشنهاد خوانندگی و اجرای زنده با بدن کاملا لخت در مقابل انظار را بدهد که این امر موجب شهرت بسیار زیاد این خواننده شد.

برینیتی(brinity):این خواننده اسم خود را Brinity گذاشت .سران کارخانجات باربی از این شخصیت باربی زده هم استفاده کردند. آنان در سایت اینترنتی باربی با استفاده از Brinity نقشه شومی برای دختران پاک دنیا ریختند.وقتی کاربر وارد سایت باربی می شود، سایت از وی تقاضا می کند به تماشای باربی زنده ، Brinity بنشیند.

آميزش باربی و کن :سازندگان این دو عروسک پا را فراتر گذاشته و اقدام به تولید بروشور (story board) آمیزش جنسی باربی و کن اقدام نموده اند.

گوشه ای از وقایع :

1 – باردار شدن دختران 15 ساله بدون تعهد تاهل .

2 – رسوایی اخلاقی در پی نشر عکس و فیلم سکس خانوادگی خصوصی افراد در اینترنت .

* باربی در یکی از شاهکارهای اخلاقی خود به بچه ها گفته بود برای اینکه بهتر بتوانید از دوست با جنس مخالف خود بهره ببرید شما می توانید از زندگی زناشویی پدر ومادر خود الگو بگیرید برای این کار شما می توانید از حالات آنان و طریقه همخوابی این دو عکس و فیلم تهیه کنید، باربی جایزه می دهد.

3 – فرار دختران از خانه در سنین پایین در کشورهای دارای پتانسیل .

4 – فرار از درس و دانشگاه .

5 – قتل و جنایت افراد خانواده .* در یکی از کشورها – به احتمال قوی دانمارک – پدر، دختر خود را از داشتن باربی منع می کند که به نزاع طرفین می کشد و دختر به خاطر انتقام از حیثیت باربی ، پدر خود را می کشد .

6 – هجوم دختران جوان به سینما و سالن های بدن سازی .

7 – ترویج لباسهای مبتذل و مستهجن در بین دختران .

8 – معاشقه برادر با خواهر.

9 – افزایش خیانت در بین خانواده ها.

10 – افزایش سرقت .

11 – دین زدگی در بین جوانان .

12 – افزایش موج افسردگی و خودکشی در بین نوجوانان و جوانان .

اری .همه مطالبی که در بالا ذکر شد مقاصد شوم کارخانه تولید باربی میباشد.مقاصدی که بخش وسعی از اهداف جنگ نرم دشمن است.مواردی همچون:دین گریزی-افسردگی جوانان-یاس و ناامیدی-رواج بی حجابی و بی عفتی در جامعه-دوری جستن از تحصیل علم-دور شدن از محیط خانواده...

چیزی که می تواند به موضوع ما اضافه شود توزیع بیش از حد تصاویر عروسکهای باربی و بازیگران هالیوودی و دیگر شخصیت های منفی غرب است که کودکان و نوجوانان از انها الگو می گیرند و انها را بر بالای دفتر خود یا دیوار اتاق خود نصب میکنند و برای خود قهرمان خیالی میسازد. دراين بين بيشترين وظيفه و مسولييت متو جه خانوادها و معلمين مدارس و اساتيد مراكز اموزشي ميباشد كه مانع از دسترسي كودكان و نوجوانان به اينگونه تصاوير وعروسكهاي توليد غرب شوندوبا تربيت صحيح والدين ونظارت معلمين مانع از انس گرفتن وچسباندن انها بروي ديوار اتاق و كتاب و دفترهايشان شوند......



نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 15:7 توسط دخترِ مسلمان|

هرچند شرط بندگي آن است كه نپرسيم چرا و اطاعت كنيم، و به فرموده امام صادق(ع) « شيعيان ما در صبر، مأجورتر از مايند؛ چرا كه آنان نمي دانند بر چه صبر مي كنند و ما مي دانيم» با اينحال، خداوند آنقدر حكيم است كه براي هر"چرا"ي ما پاسخي دارد كه فقط بايد گوشهاي ما ، صداي خداوند را بشنوند.

اينكه چرا زنان بايد خود را از ديد مردان بپوشانند و در يك كلام"هرآنچه ناز  زنانگي" است بايد از ديد مردان دور داشت؛ پاسخ زيبايي دارد كه هرزن اگر به فطرت زنانه خويش توجه كند، و اگر اعماق قلب سليم خود را بكاود، به پاسخ آن خواهد رسيد. اما سعي مي نمايم تا به اختصار، گوشه اي از آن را بيان كنم

اسلام يك دين اجتماعي است و زن را تنها در كنج خانه نمي خواهد. اسلام عزيز زن را در جامعه به حساب آورده و او را براي در جامعه بودن فرمان داده است. اگر اينگونه نبود و اگر قرار بر خانه نشيني زن بود، كه حجاب معنايي نداشت. هرچند به فرموده زهراي مرضيه(س) در خانه بودن براي زن بهتر است و آرامشي كه زن از در خانه بودن دارد، بسيار بيش از بودن در جامعه است اما با اينحال، اسلام عزيز، زني پرورش مي دهد كه در هنگام لزوم، فاطمه وار و زينب گونه به دفاع از اسلام و ولايت برخيزد.

به هر حال، در جامعه بودن شرايطي دارد. آنكه زن بايد هرآنچه ناز زنانگي دارد از مردان بپوشاند و اين هم در ظاهر بايد باشد و هم در رفتار. و اين مطلب « به علت پاك بودن جامعه حتي از افكار جنسي و توجه بيشتر به فعاليتهاي اجتماعي است». اينكه به روحيات زن توجه شود نه به جنسياتش! از توانايي هايش استفاده شود نه از زيباييهايش. و اين آن فطرتي است كه زن توانمند را مي آزارد. اينكه بجاي توجه به توانايي اش، تنها به زيبايي اش توجه شود.

مطلب ديگري كه من به عنوان يك زن، حجاب را فخر خود مي دانم اين است كه «حجاب مصونيت من است نه محدوديت من». خيلي سعي كردم تا اين جمله را عميقا درك كنم و آنوقت متوجه اين جمله شدم كه ديدم" هر آدم بي سر و پايي نمي تواند زيباييهاي يك زن محجبه را ببيند و از آنها لذت ببرد و ناخواسته وسيله كامجويي هركس قرار نمي گيرد."

حجاب اگرچه سخت، اما آنقدر زيباست و آنقدر با فطرت زن سازگار است كه سختي آنرا بجان بخريم و خويش را از تيرهاي شيطان، در امان بداريم. باميد آنكه عفيف باشيم و در روز جزا، از روي عفيف بانوي عالم هستي، خجل نباشيم


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 18:44 توسط دخترِ مسلمان|



PHO-09Jul20-171249.jpg

 

 

تنها جایی که حجاب داشت هنگام نماز خواندن بود.


گویا تنها کسی که به او محرم نبود خداوند بود.


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 0:3 توسط دخترِ مسلمان|



حجت الاسلام محسن غرویان با بیان اینکه سیاست گذاری کلان در بحث بدحجابی به دست نیروی انتظامی نیست، گفت: جریان‌های فکری-فلسفی، کلامی و انسان شناختی، زمینه‌ساز بدحجابی یا بی‌حجابی می‌شود
 
 



شبکه ایران: انتقاد رئیس دولت دهم از رفتارهای انتظامی با بحث حجاب و جلوگیری از بدحجابی در جامعه در یک برنامه زنده تلویزیونی، اظهار نظرهای زیادی را با خود به همراه داشت. این اظهارات که بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشته و به دور از یک نگاه کارشناسی شده مطرح می‌شد بیشتر از آنکه بتواند گره‌ای از این معضل فرهنگی و اجتماعی باز کند آن را به انحراف کشاند.

در این بین بود که آیت الله محی الدین حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان رهبری و استاد اخلاق طی گفت‌وگویی اظهار داشت: نباید با قدرت نظامی و انتظامی امور شرعی را اجرا کنیم. آقای احمدی‌نژاد مخالف این نیست که به خانم‌های بد حجاب که خیلی بد لباس پوشیده، عطر فلان زده و خودنمایی می‌کنند تذکر داده شود؛ اما معتقدند کار فرهنگی باید در بخش فرهنگی انجام شود و کار نظامی در بخش نظامی. او معتقد است که زمانی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه امکان‌پذیر است که یک حرام تبدیل به منکر شده باشد و تا زمانی که بدحجابی از نظر مردم منکر نباشد مبارزه با بدحجابی با توسل به نیروی انتظامی اشتباه و حتی غیر ممکن است.

آیت الله مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید نیز برخوردهای خشن با بدحجابی را کارساز ندانست و گفت: کار فرهنگی و موعظه بهترین روش در این زمینه به شمار می‌رود که بحمدالله همت رهبر معظم انقلاب اسلامی، مجلس شورای اسلامی و دیگر قوا نیز در این جهت معطوف است.

حجت الاسلام محسن غرویان از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم در گفت‌وگویی که با محوریت سیاست فرهنگی دولت در هفته‌نامه مثلث منتشر شده است با بیان اینکه سیاست گذاری کلان در بحث بدحجابی به دست نیروی انتظامی نیست، گفته: جریان‌های فکری-فلسفی، کلامی و انسان شناختی، زمینه‌ساز بدحجابی یا بی‌حجابی می‌شود.

وی افزود: باید در رسانه‌ها، مطبوعات و صدا و سیما از فیلسوفان و فرهیختگانی که آشنایی با فلسفه غرب دارند و با مکاتب فکری-فلسفی و انسان شناختی جهان آشنا هستند خواسته شود که بیایند بحث‌های مبنایی و ریشه‌ای درباره حجاب و عفت و پاکدامنی مطرح کنند.

غرویان با عنوان این مطلب که ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که نیروی انتظامی مساله حجاب را ساماندهی کند، اظهار داشت: از دولت هم چنین انتظاری نمی‌رود چرا که بدحجابی، جریان‌های فکری زیربنایی و فلسفی دارد.

این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: کسی که به فلسفه حجاب نرسیده باشد با بخشنامه محجبه نمی‌شود، دولت باید با یک برنامه‌ریزی جامع، از اساتید حوزه و دانشگاه برای همایش‌ها، سخنرانی‌ها، میزگرد‌ها و جلسات پرسش و پاسخ وسیع و جدی در دانشگاه‌ها خصوصا در زمینه حجاب دعوت کند، موافق و مخالف بیایند دیدگاه‌های خود را مطرح کنند تا فضای بحث فرهنگی باز بشود، بسیاری از بدحجابی‌های موجود از سر لجبازی است و اگر این‌ها فضایی برای اظهار نظر پیدا کنند، منطقی ندارند.


منبع




نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 15:39 توسط دخترِ مسلمان|

زن مسلمان مكلف است كه بدن خود را با لباس وحجاب بپوشاند و اينكه لباس  وحجاب مسلمان چگونه باشد؟ و اسلام چه شرايطي را براي نوع لباس و حجاب  زن مسلمان وضع كرده است؟

در لباس اسلامي رعايت و در نظر داشت چند امر، شرط ضروري است:

1- لباس،حجاب و پوشش بايستي همه بدن و پيکره زن را بپوشاند، طوريکه خداوند متعال ميفرمايد: يدنين عليهن جلابيبهن.

و جلباب همان چادر فراخي است که تمام بدن را مستور نمايد، همچنان واژه «الادنا» که «يدنين» بر گرفته از آن است به معناي گذاردن مي آيد، پس فشرده کيفيت حجاب اسلامي که اين آيت افاده مي کند همانا مستور کردن همه بدن است.

2- حجاب رقيق و نازک نباشد، چون غرض از پوشيدن حجاب و لباس همانا ستر بدن است و حجابي که نازک و رقيق باشد و بدن را مستور نسازد، آنرا در حقيقت لباس وحجاب گفته نميتوانيم. بهره جستن از آن گونه حجاب و لباس لزوم رعايت حجاب و لباس شرعي، بجا نمي گردد، زيرا پوشيدن اين گونه حجاب و لباس مانع نمايان شدن بدن و ديدن آن قرار نمي گيرد.

حضرت عايشه رضي الله عنها ميفرمايد: روزي اسماء بنت ابي بکر رضي الله عنه به محضر مبارک رسول الله صلي الله عليه و سلم آمد و لباس رقيق و نازک به تن داشت، پيغمبر خدا، از وي رو گرفتند و فرمودند که اين لباس تان را عوض کنيد (لباس نازک را نپوشيد).

3- حجاب ولباس بايد خودش زيبا و داراي رنگهاي و نگار هاي جذاب و قشنگ نباشد که توجه را بسوي خود جلب نمايد، طوري که اين مطلب از لا به لاي آيت: و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها…

يعني زنان آشکار نگردانند زينت خود را جز آنچه که آشکار است از ايشان.

مفهوم ميگردد و معناي «الا ما ظهر منها» اينست که بدون قصد و بي دخالت اراده انسان، اندامي ظاهر و نمايان گردد، نه اينکه آنرا خود انسان ظاهر نمايد.

پس هنگامي که نفس حجاب زيبا باشد، آن اصلا حجاب گفته نميشود، پوشيدن آن گونه حجاب جايز نيست، چون حجاب آنست که مانع ظهور زينت در حضور مردان بيگانه شود و اين حجاب و لباس زيبا قشنک، خودش نمايانگر زينت و افزايش بخش آن قرار مي گيرد.

4- حجاب ولباس بايستي فراخ و گشاده باشد. يعني بگونه يي باشد که عورت و اندامها را برجسته جلوه ندهد و اندامهاي شهوت برانگيز را نمايان نسازد.

در صحيح مسلم حديثي از پيغمبر خدا صلي الله عليه و سلم روايت شده که ميفرمايد: صنفان من اهل النار لم ار هما: قوم معهم سباط کأذناب البقر يضربون بها الناس، و نساء کاسيات عاريات، مميلات، مائلات، رؤسهن کاسنمة البخت المائلة، لا يد خلن الجنة و لا يجدن ريحها، و ان ريحها ليوجد من مسيرة خمس مائة عام.

دو نوع اهل دوزخ اند که آنها را نديده ام ، گروهي که همراه شان تازيانه هاي مانند دم هاي گاو است و بوسيلهء آن مردم را مي زنند. و زناني اند در ظاهر پوشيده، اما در حقيقت برهنه يا نيمه برهنه که خود منحرف بوده و ديگران را نيز منحرف مي سازند، سرهايشان مانند کوهان شتر تمايل يافته است که نه به بهشت داخل مي گردند و نه بوي آن را در مي يابند، در حاليکه بوي آن از مسير (اينقدر،اينقدر) درک کرده مي شود. در روايتي آمده است که بوي آن از مسافت پنحصد سال دور درک کرده مي شود.

5- حجاب عطر آگين نباشد، چونکه معطر بودن لباس زن، شهوت و غريزه جنسي مردان را تحريک من کند. بدين خاطر است که پيغمبر صلي الله عليه وسلم ميفرمايد: کل عين نظرت زانية و ان المرأة اذا استعطرت فمرت بالمجلس فهي کذا و کذا، يعني زانية.

يعني هر چشم که نگاه به سوي زن نا محرم افگند زنا مي کند، و آنگاه که زن خود را عطر آگين کرده از مجلسي عبور نمايد، پس آن زن زنا کار است.

و در روايت ديگر آمده است: ان المرأة اذا استعطرت فمرت علي القوم ليجدوا ريحها فهي زانية.

براستي وقتي که زن خويشتن را معطر سازد و از ميان مردم مي گذرد، تا آنکه آنها، بوي زيبايي وي را در يابند، آن زن زاني است.

حضرت موسي بن يسار روايت مي کند: روزي، زني از کنار حضرت ابوهريره رضي الله عنه مي گذشت، و بوي عطر آن به مشام حضرت ابوهريره رسيد، آن صحابه گرامي قدر، برايش گفت: کجا قصد رفتن را داري؟

زن جواب داد: ارادهء رفتن به مسجد را دارم، ابوهريره رضي الله عنه برايش گفت: آيا خود را معطر ساخته اي؟

زن جواب داد؟ بلي

بعدا حضرت ابوهريره فرمود: به خانه خود بر گرد و در آنجا غسل کن، زيرا من از پيغمبر صلي الله عليه وسلم شنيده ام که فرموده اند: لا يقبل الله من امرأة صلوة خرجت إلي المسجد و ريحها تعصف، حتي يرجع و تغسل.

هرگز خداوند نماز زني را نمي پذيرد که به مسجد برود و باد خوشبويي آن به مشام وزد، تا آنکه به خانه خود مراجعه نمايد و غسل کند.

6- شرط آخري پوشش و لباس اسلامي اينست که آن پوشش زن را مشابه و همگون به مردان، يا آنچه که مردان مي پوشند نسازد. حضرت ابوهريره رضي الله عنه ميفرمايد: لعن النبي صلي الله عليه و سلم الرجل يلبس لبسة المرأة و المرأة تلبس الرجل. پيغمبر صلي الله عليه وسلم مردي را که لباس زن پوشد، و زني را که لباس مرد پوشد، لعنت گفته اند.

در حديث ديگري آمده است: لعن الله المخنثين من الرجال و المترجلات من النساء يعني خداوند مرداني که خويشتن را شبيه زنان، و زناني که خود را شبيه مردان ميسازند، لعنت گفته است. يعني زنان خويشتن را در لباس و طرز استعمال آن به مردان مشابه و همسان سازند به گونه يي که زنان امروز بيشتر به اين عمل مبتلا اند و آن را تمدن و يا مدل روز مي انگارند.

بناء لباس و حجابي كه داراي اين شروط نباشد در واقع براي آن واژه لباس و حجاب اسلامي بكاربرده نمي شود و فريضه سترعورت توسط آن ادا نمي گردد.



نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 21:2 توسط دخترِ مسلمان|


شخصی تعریف می کند :روزی همراه همسر در پارک محله قدم می زدم جوانی با همسرش در حال عبور بود . وقتی که به ما رسید برای مسخره پرسید: چرا همسر ت با حجاب است؟ موهای سرش رو ببینند چی میشه ؟ من که سعی می کردم خونسرد باشم ، گفتم: میدانی فرق بین زن با حجاب و بی حجاب چیه ؟ گفت : چیه ؟ گفتم : اتومبیل شخصی با تاکسی چه فرقی داره ؟ پاسخ داد:تاکسی برای استفاده ی عموم است و اتومبیل شخصی برای استفاده شخصی . گفتم: زن بی حجاب و زن پوشیده هم اینگونه است زن بی حجاب همگانی است، مردم به او و به زیبائی هایش نگاه می کنند و لذت می برند و … بنابراین، چنین زنی مانند تاکسی است. اما زن با حجاب فقط اختصاص به همسرش دارد. دیگران او را نمی بینند و صورت و زیبائی هایش در برابر چشمهای خائن قرار نمی گیرد. و نزد همسرش محبوب است چون میداند که وی تنها اختصاص به او دارد، و ….. جوان بسیار ناراحت شده گفت : من خواستم مسخره کنم ولی شما مرا نصیحت کردیدو … من تحمل ندارم همسرم مانند تاکسی همگانی، مورد استفاده ی عموم باشد و …



نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 22:15 توسط دخترِ مسلمان|

آلفرد هیچکاک کارگردان مشهور سینما می‌گوید: من معتقدم زن باید مثل فیلمی پرهیجان و پرآنتریک باشد، یعنی ماهیت خود را کمتر آشکار کند و برای کشف خود مرد را به نیروی‏ تخیل و تصور زیادتری وادارد؛ زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر پوشش جذاب می‏نمودند و همین مسأله جاذبه نیرومندی به آنها می‏داد اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان ‏می‌دهند، از پوشش آنان کاسته می‌گردد و بنابراین از جاذبه شان نیز کاسته می‏شود؛

ویل دورانت می گوید: زنان دریافته‌اند که دست و دل‏ بازی مایه طعن و تحقیر آنهاست؛ خودداری از انبساط و امساک در بذل و بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است؛ اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می‏کردند توجه ما به آن جلب می‏شد ولی رغبت و قصد به ندرت تحریک می ‏گردید؛ مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاء است و بی آن که بداند حس‏ می‏کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‏دهد!

برتراند راسل می‏گوید: از منظر هنر مایه تأسف است که به آسانی به زنان بتوان دست یافت و بهتر آن است که وصال زنان دشوار باشد بدون آن که غیر ممکن گردد!

ویل دورانت در لذات فلسفه می‏گوید: آن چه بجوییم و نیابیم عزیز و گرانبها می‏گردد


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 22:15 توسط دخترِ مسلمان|

شما جنس مرغوب را در کادو مى پیچید، روى تلویزیون پارچه مى اندازید،

کتاب قیمتى را جلد مى کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمى دهید. ب

نابر این جلد وحجاب نشانه ارزش است .

خداوند براى چشم که ظریف است و خطرات آنرا تهدید مى کند،

حجاب قرار داده حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است مى گردد.

در کشورهایى که بى حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا مى کند.

اسلام به خاطر حفظ حیا، کرامت و جلال ، جلوگیرى از تشتّت و هوسبازى و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده .

باید دانست که حجاب مانع تولید نیست ، بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت ، قالى است که تولیدش به دست زنان با حجاب است .

حجاب مانع تحصیل نیست صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامى ایران شاهد این ادعّاست حجاب آرم جمهورى اسلامى ایران است .

دنیا انقلاب اسلامى ایران را باحجاب بانوان مى شناسد و ابرقدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامى بر سر درس تحمل نمى کنند.


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/10314/B/13890728_1710314.jpg


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 22:14 توسط دخترِ مسلمان|


motahari


لطفا از اینجا دانلود کنید



نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 22:12 توسط دخترِ مسلمان|


مگر خداوند در قرآن نفرموده که زن‌ها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟
پس چرا چادر را به دختران جوان تحمیل می‌کنند؟


در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند،
بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است،
اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است،
اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است
و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو),
ولى پوشیدن چادر بهتر است
و از لباس‏هایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى‏ها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند.
قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود:
«به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند
که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند
که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3)
البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل
و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6)
یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست،
زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است
و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است.
آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است،
در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.

براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است.
اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى،
سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که
مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند
و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است،
از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد،
مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند
اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند.
حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند،
تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت:
حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است.
اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر)
به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد،
بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد
و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است،
زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است
که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.

پى نوشت‏ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 2:34 توسط دخترِ مسلمان|

من یک تار از موهام بیاد بیرون حرامه؟ نه. توی کدوم روایت گفته شده یک تار مو حرامه!

2 تا چی ؟

3 تا چی؟

اصلا بحث کمیت مطرح نیست. بحث اینکه تو یک تار مو یا 2 تار از موهات بیرون باشه نیست. نمیشه با این قضیه کمی و ریاضی برخورد کرد. بحث آثاری هست که این کار میذاره. داریم در مورد انسان صحبت می کنیم. اگه درک کنیم که طبق ایده و آرمانی رفتار میکنیم که برای انسان برنامه عملی داره و قراره همه چیز در خدمت رشد انسان قرار بگیره دیگه این مته به خشخاش گذاشتن ها معنا نداره. حجاب در اسلام بعنوان حمایت از زن و حمایت از احترام به زن مطرح شد. یعنی وقتی زنان مسلمان وارد جامعه میشوند نباید مردان به آنها نگاهی بکنند که این نگاه حالت جنسی داشته باشه. مسائل مربوط به امور جنسی برای حریم خصوصی و داخل خانواده است ؛ نه برای خیابان و پارک و دانشگاه. دو نفری که با هم صحبت می کنند به جنسیت طرف مقابل هم توجه دارند و زن مسلمان میخواد وقتی وارد جامعه میشه تمام توجه اطرافیان به انسانیت او باشه نه جنسیتش. بیرون از خانواده همه ما انسان هستیم؛ نه زنیم و نه مردیم. نباید بگونه ای بیایم بیرون که زن بودن یا مردن بودن ما برجسته بشه؛
 بلکه انسان بودن ما مقدمه.
 برهنه شدن زنان در خیابان و عرصه عمومی به نفع زن نیست به نفع مردهاست. مردانی که اخلاق ندارند و فقط به دنبال لذت خودشان هستند که کم هم نیستند.
زنان محجبه با حجاب وارد جامعه میشوند زیرا درک کرده اند که کالای تجاری نیستند.



یک داستان
دوستی از فرنگ برگشته بود ایران. بعد از یکی دو روز رفت تو خیابونای شهر گشتی بزنه و تجدید خاطره کنه. اما یه چیز به شدت اون رو شگفت زده کرده بود:

گفت: یعنی این همه زن روسپی تو خیابونای شهر فراوونه ؟! چقدر وضع مملکت خراب شده !

گفتم: اینقدرا هم که تو میگی خراب نیست؛ چرا همچین حرفی میزنی؟

گفت: مثلا این پوتین ها و کفش های پاشنه بلندی که پوشیدن!

گفتم: چه ربطی داره؟

گفت: آخه کفش هایی که این دخترا پوشیدن توی اروپا مخصوص زنای روسپی هستش و این کفش های پاشنه بلند به نوعی معرف کار اونها هست. این پوتین و کفش ها بخاطر ساختاری که دارن منجر به نوعی طرز راه رفتن میشن که چنین تلقی رو در فرد بیننده ایجاد میکنه.

گفتم: آخه این دخترا که خیلی هاشون چنین نیتی ندارن؛ یا بخاطر زیبایی می پوشن یا بخاطر مد !

گفت: اون مردی که ظاهر این دختر رو میبینه کاری به باطنش نداره و نیت و دل پاک اون دختر براش هیچ اهمیتی نداره. قبل از اینکه صحبتی بین اونا رد و بدل شده باشه، تیپ و ظاهر اون دختر پیام خودش رو رسونده ...! اصلا خود تولید کننده این کفش و پوتین ها کاربری جنسشون رو با اسمی که روش گذاشتن تعیین کردن.

گفتم: مگه این پوتین ها اسم خاصی دارن؟

گفت: F.  U.  C.  K.   me   Boots

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم و سعی کردم بحثو عوض کنم. فقط دلم از این همه بی فکری و  ناآگاهی و البته پاکی دخترای شهر سوخت. پیش خودم گفتم این که فقط یه پوتین خشک و خالیه؛ پس منظور تولید کنندگان این مانتو های تنگ و کوتاه و چسبان و نازک چیه؟ میخوان دخترای مارو به کجا بکشونن؟


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 2:25 توسط دخترِ مسلمان|

9_8905111507_L600.jpg
باربی کنار برو، سارا با چادر می آید.

باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه ی جنگ فرهنگی است که برای صدور سبک زندگی آمریکایی در جهت حیازدایی و افساد دختران و زنان بکار گرفته شده است.

تأمل در باب چگونه زیستن مساله ای است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول ساخته و از گذشته های دور تاکنون متفکران و اندیشمندان بسته به جهان بینی و مبانی فکری خویش پاسخ های گوناگونی را در این زمینه ارائه نموده اند. این موضوع تا آنجا پیش رفته که امروزه با توجه به ارتقاء سطح آگاهی و دانش بشری، به شیوه های مختلف زیستن و یا به تعبیر سبک های مختلف زندگی منجر شده است. سبک هایی که همه ابعاد زندگی بشر در یک اجتماع و جامعه را در بر گرفته و تعریف مشخص از آن ارائه نموده است.

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و ظهور دو بلوک شرق و غرب به رهبری شوروی و ایالات متحده آمریکا، صحنه جنگ بین دو ابرقدرت تغییر یافته و جنگ سرد آغاز شد؛ جنگی که زمین درگیری آن نه مثل گذشته محدود بود و نه مشخص؛ جنگی که نه با فکر نظامیان بلکه با طرح ریزی استراتژیست های دو طرف طراحی و با به کارگیری سلاح فرهنگ، هنر و رسانه انجام می گرفت و این آمریکا بود که به واسطه برتری اش در حوزه های ذکر شده به مرور از رقیب خود پیشی گرفت.
در این میان ظهور انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی، نه غربی و پیدایش موج بیداری اسلامی در بین مسلمانان جهان- متاثر از این انقلاب- و تجربه ی تلخ شکست در پی تهاجم نظامی، دولتمردان ایالات متحده را بیش از پیش وادار نمود تا به شیوه ی دیگری از جنگیدن بیاندیشند و این بار جدی تر به عرصه های غیر نظامی جنگ روی آورند. لذا مساله سبک زندگی مورد توجه سیاستمداران ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. مجموعه ای که بوسیله آن بتوان برای لحظه لحظه زندگی مردم برنامه داشت؛ یعنی چگونگی خوراک، پوشاک، تفریح، معماری، ارتباط با دیگران، لوازم زندگی و ... بر همین اساس پدیده سبک زندگی آمریکایی موضوعیت یافت. در این میان توجه ویژه برنامه ریزان به نقش زنان و دختران در ترویج فرهنگ مورد نظر، حائز اهمیت و تامل است. چیزی که در تجربه تاریخی اندلس ثبت شده بود و موجب شکست تدریجی مسلمانان با استفاده از اهرم افساد زنان و دختران گردیده بود.
عروسک باربی پدیده ای است که در همین راستا طراحی شده و این نوشته سعی دارد تا نگاهی اجمالی به ابعاد و تاثیرات آن داشته باشد و زمینه تامل بیشتر افراد نسبت به این پدیده ی فرهنگی- سیاسی- اقتصادی را فراهم آورد.

 

باربی

 

عروسک، اسباب بازی دختران:

عروسک ها اسباب بازی هایی هستند در هیات انسانی و به طور عمده به شکل یک دختر طراحی و ساخته می شوند. عروسک ها به دلیل شکل انسانی خود توانایی ایجاد ارتباط و تاثیرگذاری فراوانی بر روی ذهن دختربچه ها دارند. باید توجه داشت که عروسک هرگز قادر نیست احساساتی را که در دختران برمی انگیزاند در پسران نیز تحریک نماید و این نه به توانایی عروسک که به سرشت و روحیات متفاوت پسران و دختران بازمی گردد. کریستیانف سومرز در همین رابطه می گوید: شرکت تولید اسباب بازی «هسبرو» درصدد بود یک خانه عروسکی را از نظر بازاریابی و مطلوبیت برای پسران و دختران امتحان کند، ولی خیلی زود مشخص شد که واکنش دختران و پسران در مقابل محصول یکی نیست. دختران شروع به لباس پوشاندن به عروسک، بوسیدن آن ها و خانه بازی می کردند در حالی که پسران اسباب بازی ها را از سقف خانه بیرون می انداختند.
نکته ی بسیار مهم، کارکرد الگویی و تربیتی عروسک است. چرا که در حساس ترین مقطع سنی یعنی در دوران کودکی مورد استفاده قرار گرفته و نقش بسیار موثری در الگوسازی ذهنی دختربچه ها آن هم در قالبی عاطفی و دوست داشتنی دارد.
باید توجه داشت که عروسک ها در پایین ترین مرحله کمک می کنند که کودکان به یک تصویر کامل بدنی دست پیدا کنند. مادران نیز از کارکرد واسطه ای عروسک برای آموزش دختران در اموری همچون غذا خوردن، حمام کردن و آرامش و ... بهره می برند. اما به تناسب رشد سنی دختران، عروسک ها در آموزش نقش های اجتماعی و نمایش تفکیک جنسیتی و فهم کودک از وظایف آینده خویش نقش بارزی را ایفا می کنند.

 

باربی عروسک دختران

 

تاریخچه عروسک باربی:

کمپانی متل در سال 1945 توسط زوج هندلرومت در ایالت کالیفرنیای جنوبی آمریکا تاسیس شد این شرکت، ابتدا قاب عکس تولید می کرد و سپس به ساخت مبلمان خانه و در نهایت به تولید اسباب بازی روی آورد.
کمپانی متل در سال 1955 با کلوپ میکی ماوس برای تبلیغ اسباب بازی ها به همکاری در نمایش های تلویزیونی پرداخت که موجب دگرگونی ساختاری در تجارت اسباب بازی شد.
در 1959 به دلیل علاقه دختر هندلر به عروسک های کاغذی، طرح ساخت عروسک را دنبال کردند که منجر به عقد قرارداد برای دریافت امتیاز عروسک آلمانی لی لی شد.
عروسک لی لی در واقع برگرفته از شخصیت و اندام و چهره زن خیابان گرد آلمانی به همین نام بود. عروسک آلمانی
لی لی به عنوان یک قطعه کلکسیونی فقط به بزرگسالان به ویژه به کلکسیونرهای اسباب بازی فروخته می شد.
کمپانی متل امتیاز عروسک لی لی را از آلمان خرید و پس از تغییراتی، صورتبندی نژادی آن را به نژاد "آنگلوساکسون" همانند کرد و به تولید انبوه آن در آمریکا اقدام نمود.


تولد باربی:
این عروسک تغییر نژاد یافته ( به نژاد آمریکایی- انگلیسی انگلوساکسون) باربی لقب گرفت. باربی اسم خلاصه شده باربارا دختر کوچک رییس کمپانی متل یعنی آقای هندلر بود.
باربی به زودی در صف اول اسباب بازی دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسک باربی به قیمت سه دلار فروخته می شد. اما اکنون هر عروسک باربی اصل ساخت کمپانی متل تا 4500 دلار قیمت دارد.
طراح تغییرات باربی در آمریکا در کمپانی متل، جک رایان است. وی قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) طراح موشک های اسپارو و هاوک بود. شرکت متل او را به خاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد.
در 1961 کمپانی متل عروسک کن را تولید کرد. این عروسک پسری بود با لباس های شیک و موهای قهوه ای که برگرفته از نام پسر آقای هندلر رییس کمپانی متل بود. به این ترتیب باربی صاحب یک دوست پسر شد. بعدها در سال 1963 عروسک میچ و در سال 1965 عروسک اسکیپر به جمع کن و باربی پیوستند.

باربی و کن خانواده هندلر

ویژگی های باربی:

در میان عروسک هایی که تاکنون ساخته شده باربی از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است چرا که باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه ی جنگ فرهنگی است و به همین خاطر متخصصین فراوانی در تولید، طراحی، تبلیغ و توزیع آن نقش آفرینی نموده اند. به جهت اهمیت این بخش هر یک از ویژگی ها را به صورت جداگانه شرح می دهیم:

 

اندام باربی:
باربی نماد یک زن 19- 20 ساله است. همانگونه که در پیش اشاره شد باربی از شخصیت یک زن ولگرد خیابانی آلمانی به نام لی لی گرفته شده که پس از جنگ به عنوان زنی محبوب خودفروشی می کرده است.
اما این جک رایان بود که به خاطر استعداد ویژه اش در شناخت فرم بدن زنان، لی لی را به چهره ای آنگلوساکسون تبدیل نمود و سرانجام باربی را خلق کرد. دختر 20 ساله ای که پاهای بلند و فیزیک بدنی لاغری داشته و نمایشگر یک قد 195 سانتی متری است. باید توجه داشت که این ویژگی نمایشگر دوران جوانی یک دختر است و از همین جا می توان به الگوسازی باربی برای آینده کودکان به خوبی پی برد.

 

باربی

ویژگی های باربی:

این جک رایان بود که به خاطر استعداد ویژه اش در شناخت فرم بدن زنان، لی لی را به چهره ای آنگلوساکسون تبدیل نمود و سرانجام باربی را خلق کرد. دختر 20 ساله ای که پاهای بلند و فیزیک بدنی لاغری داشته و نمایشگر یک قد 195 سانتی متری است. باید توجه داشت که این ویژگی نمایشگر دوران جوانی یک دختر است و از همین جا می توان به الگوسازی باربی برای آینده کودکان به خوبی پی برد.

 

چهره باربی:
طراحی چهره باربی به گونه ای اغراق گونه صورت گرفته که جامع اکثر زیبایی های متصور باشد و البته این طراحی بسیار ماهرانه صورت پذیرفته است. «موی بور و طلایی، گردن باریک و کشیده، گونه های برآمده، دماغ و دهان کوچک، چشمانی درشت و آبی، لبانی پرگوشت، چهره شاداب، پوست روشن، پیشانی و سری متناسب و ... مجموع اعضای چهره ی باربی را تشکیل می دهد که به ندرت- حتی با هنرمندی تیغ جراحی پزشکان حاذق- هم زمان در یک فرد جمع می شود.

 

فرم لباس باربی:
لباس های ظریف، خوش رنگ و خوش دوخت باربی محصول هنر و دستان بزرگترین طراحان لباس دنیاست که در کمپانی متل گرد هم آمده اند. هیچ عروسکی تا به حال به اندازه باربی لباس متنوع، زیبا و اشرافی به تن نکرده و این تنها اختصاص به دختری دارد که نماینده فرهنگ آمریکایی و نمایشگر یک زن تمام عیار آمریکایی است.
«عریان گرایی، اشرافی گرایی و مصرف گرایی سه مولفه اصلی لباس های باربی است؛ لباس هایی که زرق و برق خیره کننده اش، جلوه ی شهوانی اندام باربی را مضاعف می کند.»

 

تنوع باربی:
باربی برای اینکه بتواند نقش تربیتی خود را ایفا کند باید پاسخگوی تمامی سلایق و علاقه ها باشد و در نقش های گوناگونی ظاهر شود.
باربی پرستار، باربی معلم، باربی خلبان، باربی ژیمناست، باربی خواننده و ... برای تحکیم الگوسازی این عروسک متولد شده اند. همچنین برای پذیرش این عروسک از سوی ملیت های گوناگون باربی با حفظ استیل بدنی اش (اصالت آمریکایی) در رنگ ها و ملیت های گوناگون نیز ظاهر شد؛ باربی هندی، آفریقایی، چینی، لهستانی و ...

 

باربی

 

باربی انتحاری:

باربی این بار در نقش سیاسی ظاهر شده و می کوشد با تمسخر ارزش های والای اسلامی، شهادت طلبی را به مثابه امری غیر منطقی و منفور جلوه دهد.
«باربی انتحاری و شهادت طلب که پس از فریاد ا... اکبر با فشردن ضامن کمربند انفجاریش منفجر می شود به طور غیر مستقیم تلاش می کرد تا فرهنگ شهادت طلبی یا تنها سلاح پیروز و بی رقیب مسلمانان را در میان کودکان به تمسخر گیرد... »
باربی نظامی و ضد تروریست:
یکی دیگر از کارکردهای باربی تهییج سربازان آمریکایی با پوشیدن یونیفرم نظامی و به دست گرفتن اسلحه ی آمریکایی است. این بار باربی وظیفه دارد افکار عمومی جوانان را با مقاصد جنگ طلبانه ی طراحانش همراه کند:
« در طول جنگ عراق و آمریکا در سال 1990 عروسک باربی با پوشش نظامی آمریکایی به تهییج افکار عمومی پرداخت. پس از واقعه یازده سپتامبر نیز باربی با پوشیدن یونیفرم نیروهای نظامی ضد تروریست با ایفای نقش جدید خود به تهییج افکار عمومی پرداخت، تیتر آگهی تبلیغاتی باربی برای نبرد ضد تروریست این بود: باربی- روح آمریکایی»

باربیباربی


باربی و رسانه ها:

برای دستیابی به اهداف پیش بینی شده و کارکردهای مورد انتظار، این بازیچه استراتژیک باید به گونه ای متفاوت و در اندازه قابل قبول و با در نظر گرفتن تمام ظرایف هنری و فنی تبلیغ شود. چرا که عصر، عصر ارتباطات است و هر پدیده ای برای حفظ بقا و افزایش تاثیر خود ناچار از در نظر گرفتن حمایت رسانه ای و تبلیغی خویش است.
نباید از یاد برد که یکی از کارکردهای رسانه نزدیک نمودن سلیقه مصرف افراد به یکدیگر و کمک به فراگیری استفاده از یک کالاست.
«در سال 2001 عروسک باربی در اولین فیلم کامپیوتری خود به نام باربی و فندق شکن ظاهر شد و از آن پس تاکنون تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری- انیمیشن- فیلم سینمایی و مستهجن در مورد باربی تولید شده است.»
یکی از نکات جالب توجه در حمایت رسانه ای از باربی سایت اینترنتی آن است. سایتی که پس از ورود به آن نشانگر شما هم تغییر شکل داده و به پروانه ای بال زنان تبدیل می شود. افراد پس از ورود به سایت « در یک قسمت می توانند بازی کنند، در جایی دیگر با باربی در کنار دریا قدم بزنند یا در منزل جشن تولد بگیرند و ... » و همین امر جذابیت بسیار بالایی برای کودکان ایجاد نموده است.

 

باربی و صنعت:همانگونه که اشاره شد استیل زندگی آمریکایی باید معرف همه بخش های زندگی باشد. در اینجا صنعت به کمک فراگیری باربی آمده است. امروزه اکثر نیازمندی های دختران با تصویر، رنگ و تبلیغ باربی در بازار کشورهای مختلف از جمله کشور خودمان یافت می شود. آنچنان که به گفته یکی از کارشناسان می توان با هزینه ی حدود یک میلیون تومان، تمام مایحتاج یک دختر را که تبلیغ کننده باربی باشد از بازار جمع آوری نمود، از لوازم التحریر گرفته تا لوازم بهداشتی- آرایشی، انواع لباس، کیف، کفش، خوردنی های مورد علاقه ی کودکان و ... .
فراگیری و فروش قابل توجه این محصولات باعث رونق بیش از پیش اقتصادی این عرصه گردیده و زمینه ی تولید آن با کیفیتهای گوناگون و به منظور تامین سطوح مختلف درآمدی را فراهم نموده است.


تاثیرات مخرب عروسک باربی:این مساله از زوایای گوناگون قابل تقسیم بندی بررسی است. از یک سو می توان به تقسیم بندی مخاطبان و بررسی تاثیرات مخرب آن اشاره نمود و از سویی می توان به تفکیک موضوعی و بررسی آثار مخرب آن در هر یک از موضوعات پرداخت. نظر به اختصار این مقال و از نگاه موضوعی به چند مورد اشاره می شود:
بلوغ زودرس:
یکی از کارکردهای باربی پر رنگ نمودن غرایز جنسی در ذهن دختران و آموزش روابط جنسی است و به تعبیر برخی فعالان ضد باربی، آموزگار سکس است در حالی که توان عشق آفرینی ندارد.
تقلیل حیا و ترویج اخلاق جنسی مورد نظر باربی از آنجا آغاز می شود که کودک نه تنها می تواند به تعویض لباس های زیر عروسک اقدام کند که به این کار نیز تشویق می شود و در بسیاری از اوقات با اندام جنسی عروسک سر و کار داشته و به تدریج قبح دیدن آن در نظر کودک می شکند.
تامل در این موضوع که کودکان در اثر آلودگی ذهنشان به این موضوعات و بلوغ زودرس جنسی، فرصت حضور در دنیای زیبا و دوست داشتنی کودکی را خیلی زود از دست می دهند، تاسف آور است.

سوء تغذیه:
اگرچه فرم بدن باربی به گونه ای طراحی شده که بعید به نظر می رسد هیچ زنی بتواند با ویژگی های فیزیکی آن به حیات خویش ادامه دهند، اما در اثر تبلیغات، ویژگی های باربی به مثابه«ملاک زیبایی زن امروز»، باعث شده که بسیاری از زنان و دختران با اتخاذ رژیم لاغری و تلاش در جهت شبیه شدن به فیزیک بدنی باربی در دام بیماری های سوء تغذیه همچون آنورکزیا و بولیمیا گرفتار شوند.
« طبق آمار در آمریکا از هر پنج دختر دانشجو یک نفر به بیماری کم غذایی مبتلا است و در سال حدود بیست درصد از افراد مبتلا به این بیماری ها جان می سپارند.این مساله به قدری رایج و نگران کننده است که در برخی از دانشگاه های آمریکا، مواد غذایی رژیمی مانند سالاد در غذاخوری دانشگاه به طرز ماهرانه ای با مواد نشاسته ای آغشته می شود که دانشجویانی که تنها از سالاد تغذیه می کنند دچار بیماری کم غذایی نشوند.»
باید توجه داشت که نه تنها دانشجویان که بازیگران و هنرمندان زن با صرف هزینه های فراوان و با کمک جراحان ماهر زیبایی صورت و شکم، تلاش می کنند اندام خود را با اندام باربی، ملکه زیبایی زنان تطبیق دهند.
در همین رابطه تلاش فمنیست ها برای افشای ساختگی و غیر قابل واقعی بودن معیارهای زیبایی باربی جالب توجه است :
« باربی با قد بیش از 2 متر، تنها 46 کیلو گرم وزن دارد . در حالی که متوسط قد و وزن زن آمریکایی به ترتیب 163 سانتی متر و 66 کیلو گرم است و اگر عروسک باربی در همان ابعاد جان می یافت ، نمی توانست وزن خود را تحمل کند ، نمی توانست قاعدگی ماهانه داشته باشد و البته به هیچ وجه امکان باروری و بارداری نداشت »
در همین رابطه یک ضرب المثل آمریکایی نیز وجود دارد که می گوید : « هر چه قدر لاغر شوی یا پولدار شوی باز هم کم است »


مصرف گرایی و تجمل :
پیش تر به این نکته اشاره نمودیم که بزرگترین طراحان لباس دنیا به کمک کمپانی متل شتافته و به طراحی ظریف و زیبای لباس های گوناگون باربی می پردازند . این لباس ها اغلب تجملاتی و متعلق به طبقه ی ثروتمند جامعه است و اگر چه کودک را در رویای زیبای آینده استفاده از آن غرق می کند اما درکناراین حسرت رسیدن به آن نیز دردل او به جای می گذارد . نه تنها لباس که زیورآلات باربی نیز بسیار گران هستند . باربی به ترویج تجمل و مصرف گرایی با توجه به تنوع بیش از حد می پردازد و این یکی از ویروس های کشنده فرهنگ غربی است که باربی به مثابه یک بیمار ، آن را در میان دختران دیگر سرزمین ها می پراکند و ایشان را به بیماری مهلک مصرف گرایی ، تجمل و مادی گرایی دچار می کند .


دارا و سارا نماد هویت اسلامی و ایرانی:
از همان زمان که این خواهر و برادر ایرانی و مسلمان پا به عرصه وجود گذاشتند ، بحث های فراوانی علیه آن ها مطرح شد. حتی بسیاری از محافل داخلی هم به سرکوب این دو کودک معصوم پرداختند . نگاهی واقع بینانه به پیامدهای تولید این خواهر و برادر در کشورهای منطقه و ملاحظه عکس العمل رسانه های غربی و تحلیل صاحب نظران در این رابطه در قضاوت درست ما نسبت به این دو عروسک بسیار موثر است. به همین خاطر تنها به دو نمونه مختصر اشاره می شود:

« راس پیتر در سایت آسیا تایمز می نویسد : چه کسی می توانست پیش بینی کند که این عروسک های چشم قهوه ای بی بو ، بی خاصیت و عقب مانده که شبیه وصله ای بدعنق و بی ریخت هستند ، گام بعدی ایران برای صدور انقلاب باشند ... گر چه این اولین جنگ نیست ولی شاید مهمترین آن باشد . چون گویا سارای ایرانی به همراه برادرش دارا سخت امپراطوری باربی پلاستیکی را به خطر انداخته اند .»

« نشریه یو.اس.ای.تودی در همان زمان با انعکاس خبر ساخت عروسک های ملی در ایران نوشت : باربی کنار برو : سارا با چادر می آید . خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز پوشش چادر سارا را جواب ایران به باربی دانست .»

کمترین خاصیت ظهور دارا و سارا این بود که اولا حساسیت همگان را در برابر تاثیرات مخرب باربی برانگیخت و درک این تهاجم عمیق فرهنگی را در جامعه فراگیر کرد و ثانیا این مساله را در پیش چشم جهانیان روشن ساخت که می توان با تکیه بر فرهنگ بومی و اصیل نمادهای عروسکی تولید کرد و به تربیت صحیح کودکان از این مسیر اقدام نمود .

 

دارا سارا

نتیجه :

دقت در پدیده عروسک باربی و تاثیرگذاری آن در طول بیش از نیم قرن هر انسان خردمندی را به تامل وامی دارد که چگونه یک عروسک می تواند این همه تاثیرات مخرب فرهنگی ، اجتماعی ، روانی و .... داشته باشد و چه ماهرانه توانسته از غفلت میلیون ها انسان سوء استفاده کرده و در قلعه ی ذهن آن ها خانه کند. در همین راستا یکی از کارشناسان به زیبایی تعبیر نموده که « باربی اسب تروا است.»

ملاحظه دقت و ظرافت در طراحی این سلاح موثر و فراگیر فرهنگی نشان از رصد دائمی تغییرات فرهنگی و سیاسی دنیا توسط سازندگان عروسک باربی دارد . در همین راستا این جمله از براندا آندولینا بازار یاب کمپانی متل بسیار تکان دهنده است که گفته بود : « ما همواره با دقت آمار نوزادان متولد شده را بررسی می کنیم و ترکیب والدین و فرهنگ و زبان آن ها را کاملا در نظر می گیریم.»

از این نکته نباید غفلت کرد که غرب و به ویژه آمریکا برای تعریف انسان معیار خود از همه ی ابزارهای فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی خویش بهره می برد و البته به کمک و رسانه های ارتباط جمعی پذیرش این مدل و معیار را مطلوب و قابل دستیابی جلوه می دهد .
اما رو دیگر سکه مقابله با این هجوم گسترده و استفاده از قابلیت های فراوان اسباب بازی در الگو سازی برای دختران و مادران آینده جامعه است، چنانچه در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی زن از جایگاه ویژه برخوردار بوده و سلامت او تضمین کننده سلامت جامعه محسوب می شود. اگر چه دارا و سارا و دیگر اعضای خانواده او آغاز قابل تقدیر و موثری در ورود به این مسیر بوده اند اما به هیچ وجه کافی نبوده و پاسخگوی این هجمه عظیم فرهنگی نخواهد بود . موفقیت این امر و دستیابی به الگویی برای تربیت دختران درگرو یک عزم ملی و سامان دهی همه ی توان فکری ، فرهنگی ، اقتصادی و ... برای تحقق آن است و تردیدی نیست که اگر در مسیر تربیت مادران فردای سرزمینمان موفق شویم آن روز است که می توانیم مدعی ترسیم آینده ای روشن و جامعه ای آباد توام با سلامت اخلاقی و روانی برای همه ی مردم باشیم . ان شاءا...

 

* روح الله کاظمی زاده


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 2:23 توسط دخترِ مسلمان|


چرا بر سر هر هرزه ای چادر مینشانید؟


چرا قداست پوششم را لگدکوب میکنید؟

 

چرا در سیما هر جا نامی از زندان زنان است آنرا برای دختر نوجوانم با چادر مترادف میکنید؟

 

میر غضب زندان زنان عجب چادری پروپاقرصی است

 

چرا در سیما هر زن فال بینی لباس مقدس مرا پوشیده است؟

 

فالبین ها عجب چادری های پروپاقرصی هستند

 

چرا در سیما هر جا نامی از فقر و بینوایی است چادر هم هست؟

و هر جا نامی از ثروت و دارایی است پوشش من گم میشود؟

چرا بدبختی و ناکامی را به گوشه ی  چادر گره میزنید؟

 

برادر شهیدم :

 

آنروز که روزه دار در خون می غلطیدی و تشنگی امانت را بریده بود...

 

آنروز که در میان لاله های سرخ کوهستان کردستان فرورفته بودی....

 

آنروز که من کنارت نبودم تا در چشمان زیبایت شناور گردم

 

و با چادر مقدسم خون و خاک چهره ات را بزدایم  

 

به چه می اندیشیدی؟

 

گفته بودی که چادرم خاری است در چشم دشمنان (همانهایی که تو را پرپرکردند)

 

گفته بودی که قداست مرا در چادرم یافته ای...

 

گفته بودی که چادرم را سنگر کنم .......   (و علمم را قلم و نمازم را سلاح....)

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 14:42 توسط دخترِ مسلمان|


آخرين مطالب
» هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله!
» لذتـــــِ حجــابـــ
» حجــــاب اینترنتی (مقایسه رفتارهای مجازی مان با برخوردهایمان در دنیای حقیقی)
» روبنده، حدِ نهايت !
» رفع بد وایستادن لبه های روسری به کمک طلق . .
» پرواز کن
» شب آرزو ...
» چادر ؛ نماد یک فرهنگ ، یک مسلک ، یک نگاه . .
» ندید بدید هایِ عصـرِ بی فاطمه
» چادر سفیدِ احــــرام

الهم صل علي محمد و آل محمد